تبليغاتX
روزگارما
روزگارما

کپی رایت ماله بدبخت بیچاره هاست؛ کی به کیه؟!

از فيلم «300» زاك اسنايدر به‌قدري گفته‌ايم و شنيده‌ايم كه به همين زودي، نقد‌كردن آن به‌نظر كاري كهنه و تكراري مي‌آيد اما گفته‌ها و شنيده‌ها از اين فيلم يك طرف و تجربه ديدار آن، طرف ديگر؛ كافي است همين نسخه نه چندان خوب فيلم را روي مانيتور كامپيوتر يا صفحه تلويزيون ببينيم و آن وقت است كه همه گفته‌ها و شنيده‌ها در برابر اين دروغ بزرگ رنگ مي‌بازند.


آن وقت است كه تازه متوجه مي‌شويم كه كم گفته‌ايم و كم شنيده‌ايم، در واقع هيچ پيش‌بيني براي مقابله با اين دروغ بزرگ نكرده‌ايم.
چگونه است كه قبل از ديدن فيلم توسط مخاطبان
ايراني تبار، اين مورخان جهاني بودند كه به تحريف تاريخ در «300» معترض شدند؟ پاسخ اين سوال در اغراقي است كه سازندگان فيلم در همه وجوه در دستور كار خود قرار داده‌اند و جالب اينكه با همه نشاني‌هاي آشكاري كه فيلم به اقوام، مكان‌ها و مقاطع تاريخي واقعي مي‌دهد، سازندگان بر وجه فانتزي و غيرواقعي فيلم اصرار دارند! كدام فانتزي؟ فيلم آشكارا نبرد معروف «ترموپيل» ميان ايران و يونان را در سال 480 قبل از ميلاد نشانه مي‌رود و خيلي واضح خشايارشا و پدرش داريوش، پادشاهان ايران و شاه لئونيداس و سربازان اسپارتي يونان را در اين نبرد تاريخي محور قصه خود قرار مي‌دهد.
تا اينجا همه چيز واقعي و مستند پيش مي‌رود و در ادامه است كه مي‌توان ادعاي تحريف از سوي سازندگان «300» را به فيلم وارد دانست. فيلم با اين طرح مساله آغاز مي‌شود و پس از اين است كه تخيل، فانتزي، تحريف و دروغ به مدد سازندگان فيلم مي‌آيند تا ملغمه غريبي از همه اين مواد اوليه حقيقي ساخته شود. از آنجا كه اطلاعات دقيق تاريخي درباره شاه لئونيداس وجود ندارد، دخيل شدن تخيل و داستانسرايي در اين وجه را مي‌توان منطقي تلقي كرد. هر چند در اين دخل و تصرف هم به وجهه اين قوم و اجدادشان لطمه‌اي وارد نمي‌شود و همه چيز بر مبناي دادن وجهي آرماني به اجتماع اسپارتي‌هاي يونان حركت مي‌كند.
در مقابل آنچه از پادشاه ايران و قوم ايراني نه به‌عنوان فانتزي بلكه واقعيت به جهانيان ارائه مي‌شود، مردمي اهريمني، غول‌پيكر، عجيب‌الخلقه، با لباس‌هايي پر زرق و برق، با قطعاتي فلزي كه نوعي خود آزاري مزمن را در آنها نهادينه مي‌كند، همجنس‌باز با صدايي از انتهاي دوزخ است! كه فقط و فقط نشانه‌هايي از پيش تعيين شده براي معرفي آنها به‌عنوان قومي به دور از وجوه انساني تعريف شده است.
فيلم در اين بخش به‌قدري در پررنگ‌كردن وجه تخيل و داستانسرايي آن هم در جهت تضعيف ايراني‌ها اغراق مي‌كند كه پس از عنوان «دروغ بزرگ» بايد كلمه مفتضحانه را در موردش به كار برد، فيلمي كه خودش را هم مسخره مي‌كند. «300» آشكارا مي‌كوشد يونان و ايران، پادشاهان و مردم، آنها را با رويكردي به قطب مثبت و منفي در مقابل هم ترسيم و پرداخت كند اما در همين پرداخت هم جانب انصاف را رعايت نمي‌كند و اين دو قطب را از حقوق مساوي برخوردار نمي‌كند.
فيلم از ابتدا از جبهه يونان آغاز مي‌شود و با برجسته‌كردن كودكي شاه لئونيداس، بزرگ شدن او، حضور او در كنار خانواده و اجتماع اطرافش، به‌نوعي يك نماي كلوزآپ از يوناني‌ها ارائه مي‌دهد. در حاليكه قطب مقابل فيلم يعني ايراني‌ها و خشايارشا حضوري باري به هر جهت و بنا به خواست سازندگان در موقعيتي كليدي و ويژه دارند كه صرفاً يك تصوير محض از لانگ شات است كه مي‌كوشد با تك‌سكانسي از خلوت شاه ايران و دربارش كه به شكلي غير اخلاقي به ارتباطاتي نامتعارف مي‌پردازند، اين لانگ‌شات را به يك كلوزآپ بي‌شرمانه بدل كند.
در «300» جلوه‌هاي ويژه كامپيوتري اين امكان را در اختيار سازندگان قرار داده‌اند كه بخش اعظم فيلم، صحنه‌هاي درگيري، جنگ و... را در استوديو بازآفريني كنند و به همين جهت است كه يك سري مولفه‌هاي به‌گونه‌اي اغراق شده به فيلم تحميل شده‌اند. از آسمان بي‌جهت غبار گرفته و سياه در سرتاسر فيلم كه مشخص نمي‌كند كي شب است و كي روز تا چهره‌هاي عجيب‌الخلقه‌اي كه به موجوداتي انسان‌نما مي‌مانند و بي‌اختيار فيلم‌هاي تخيلي و كاراكترهاي آنها را به ذهن مي‌آورند. هر چند نمي‌توان منكر عظمت بازآفريني رويارويي سربازان دو جبهه در جنگ، نحوه بزرگنمايي خشايارشا و سربازانش در مقابل يوناني‌ها شد ولي وقتي جلوه‌هاي ويژه در خدمت تخيل صرف و پايمال‌كردن تمدن اقوام و مقاطعي قرار مي‌گيرند كه مابه‌ازاي واقعي دارند، اين عظمت هم بسيار حقير، كوچك و مفتضح جلوه مي‌كند.
فيلمي كه حتي عنوانش هم تحريف محض تاريخ است چون لئونيداس در اين جنگ رهبري سپاهي 7000 نفري را بر عهده داشت كه در نهايت حدود 700 سرباز تسپي‌ان (شهري در يونان) نيز در كنار او و اسپارتي‌ها ماندند و جنگيدند. لابد عنوان «7000» يا «1000» (با احتساب 300 سرباز اسپارتي) نمي‌توانست موفقيت فعلي را براي فيلم به ارمغان بياورد مانند آنچه «300» نصيب سازندگانش كرد! يك دروغ بزرگ كه جهان را به واكنش واداشته است.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |
روزنامه واشنگتن‌پست در مطلبي از سفر محمدجواد ظريف به واشنگتن در ماه گذشته‌ ميلادي خبر داد و به ارائه گزارشي درباره اين سفر و عملكرد نماينده كشورمان در سازمان ملل پرداخت. ظريف در اين سفر كه واشنگتن‌پست آن را سفري نامعمول خواند، به ديدار قانونگذاران آمريكايي رفت تا تعاملي چهره به چهره را با برخي مهره هاي شاخص عرصه سياست آمريكا برقرار كند.


 اين تماس آن‌گونه كه اين روزنامه  گزارش داده، اثرگذار بوده است. برخي از نمايندگان آمريكايي مانند چاك‌ هاگل، سناتور جمهوريخواه پس از ديدار با رئيس هيات نمايندگي ديپلماتيك ايران در نيويورك «تعامل مستقيم» ميان واشنگتن و تهران را خواستار شده و تاكيد كرده‌اند: منزوي كردن ملت‌ها مشكلات را حل نمي‌كند.

فرصت ديپلماتيكي كه به نظر مي‌رسد به خوبي مورد بهره برداري قرار گرفته باشد، گواه روشني از تاثيرگذاري به كارگيري ديپلمات‌هاي قوي در عرصه تاثيرگذاري بر افكار عمومي‌ و قشر نخبه يك جامعه است. در گزارشي كه ايسنا از مقاله واشنگتن پست درباره ديدار سفير ايران در سازمان ملل با اين مقامات آمريكايي منتشر كرده است، مي‌خوانيم: ظريف كه وظيفه پنج ساله‌اش به عنوان سفير تهران در آمريكا رو به اتمام است، در واشنگتن به گرمي‌ مورد استقبال قرار گرفت و دسترسي‌هايي دريافت كرد كه رشك ديپلماتيك نمايندگان نزديك‌ترين متحدين آمريكا را برانگيخت. او حتي براي صحبت كردن با بخت‌هاي انتخابات رياست جمهوري آمريكا از هر دو طرف به كنگره دعوت شد. با اين حال ظريف به دليل فشار وزارت خارجه آمريكا مجبور شده است، اين ديدارها را فقط ظرف 24 ساعت انجام دهد. به او اعلام شده بود كه اجازه دارد فقط براي همين مدت قرنطينه‌ 25 مايلي تحميل شده به ديپلمات‌هاي ايراني مستقر در سازمان ملل را ترك كند.جو بيدن، سناتور دموكرات آمريكايي پس از ديدار با اين نماينده ايران گفت: ظريف، جدي اما عملگراست و نه متعصب. او مي‌تواند نقش مهمي‌ را در كمك به حل اختلافات مهم ما با ايران به شكل صلح‌آميز ايفا كند. واشنگتن پست ادامه داد: در طول گفت و گوهاي ظريف با دايان فينستين، سناتور دموكرات، هري ريد، رهبر اكثريت و جان دارنر، سناتور جمهوريخواه و عضو كميته‌ خدمات مسلح به وي سري زدند تا گفت و گويي داشته باشند.  فينستين گفت: او را شخصيتي مثبت و منطقي يافتم كه مي‌تواند در صورت باقي ماندن در سازمان ملل مفيد باشد.

همچنين در ضيافت شامي‌ به ميزباني مركز نيكسون، دميتري زيمس، رئيس اين مركز ظريف را اين طور معرفي كرد: يكي از تاثيرگذارترين ديپلمات‌هايي كه

 تا كنون ديده‌ام. او سخنگويي قوي براي كشورش است، اما مي‌داند كه چطور اين كار را با نفوذ كلام به گونه‌اي كه قابل پذيرش باشد، انجام دهد.زيمس، ظريف را با آناتولي دوبرينين، سفير افسانه‌اي اتحاد، جماهير شوروي مقايسه مي‌كند كه در طول جنگ سرد نزديك به يك ربع قرن در آمريكا بود.در همين حال اين روزنامه‌ با اشاره به برخي منتقدين ظريف به نقل از كنث تيمرمن، مدير اجرايي بنياد دموكراسي در ايران به نقل از وي آورد: اهداف همه‌ آنها يكي است همه مي‌خواهند اسرائيل را نابود كنند اما تفاوت‌هاي تاكتيكي در خصوص چگونگي رسيدن به آن وجود دارد. در اين ميان

جان بولتون، سفير تندروي سابق آمريكا در سازمان ملل نيز نظام ايران را غير منطقي خواند و مدعي شد كه ظريف در آنچه انجام مي‌دهد اختياري ندارد. به نوشته اين روزنامه پيش از اعلام كاندوليزا رايس، وزير خارجه آمريكا در سال گذشته در خصوص اينكه آمريكا به مذاكرات اروپا با ايران در صورتي كه غني‌سازي اورانيوم تعليق شود خواهد پيوست، از بولتون خواسته شد متني را ارسال كند تا تهران از آن مطلع شود. وزارت امور خارجه به نمايندگي ايران در سازمان ملل اطلاع داد و زماني را تعيين كرد تا بولتون آن را به ظريف تحويل دهد، اما پس از نيم ساعت، نمايندگي ايران تماس گرفت تا بگويد كه دولت ايران خواهان يك ديدار نيست. بولتون با يادآوري آن روز گفت: من با او تماس گرفتم و گفتم بايد اين ورق را به تو تحويل بدهم و تو دستور داري كه با من ملاقات نكني. پس چكار كنيم؟ وي ادامه داد: ما توافق كرديم آن را با مسنجر ارسال كنيم.

واشنگتن پست مدعي است: ظريف در كشورش نيز از سوي برخي مورد ظن است و اين يكي از دلايلي است كه تحليلگران معتقدند به خاطر آن در تابستان سال جاري به كشورش فراخوانده مي‌شود.

اين روزنامه ادامه داد: ظريف از قواعد اسلامي‌پيروي مي‌كند با يك خانم دست نمي‌دهد و يا از كراوات استفاده نمي‌كند كه به عنوان سمبل غرب مورد تحقير قرار مي‌گيرد. اما انگليسي‌ را با لهجه آمريكايي پس از آن كه دو مدرك در سانفرانسيسكو و يك دكتراي روابط بين‌الملل از دانشگاه دنور دريافت كرد، صحبت مي‌كند. وي بلافاصله پس از ‌آنكه رايس دوره دكترا را در همان رشته در آنجا به پايان رساند در دنور بود.

ظريف پيش از آنكه به كشورش برود و سمت معاون وزير امور خارجه را دريافت كند همان طوركه اغلب خاطرنشان مي‌كند بيشتر دوران بزرگسالي‌اش را در آمريكا گذرانده است تا ايران، و هر دو فرزند او در آمريكا زندگي مي‌كنند.  واشنگتن پست ادامه داد: حتي گفت و گوي غير رسمي‌ ميان واشنگتن و تهران از زماني كه دولت كارتر روابطش با ايران را پس از تسخير سفارت ‌آمريكا در سال 1979 قطع كرد، يك هدف

 اغوا كننده بوده است. هر دو كشور گشايش‌هايي اما به ندرت به طور همزمان براي طرف ديگر داشته‌اند.

بر اساس اين گزارش، ظريف كه در سال 2002 براي سازمان ملل منصوب شد در سال 2003 سه بار با زلماي خليل زاد كه در آن زمان كارمند شوراي امنيت ملي بود و يا سفير ريان كروكز ديدار كرد. از آن زمان به بعد ظريف مسير 2 ديپلماسي را ادامه داده است. او در سال 2005 با بحث بر سر ميز شام درباره برنامه هسته‌اي ايران با رابرت اينهورن،‌ مشاور سابق وزير خارجه در امور منع اشاعه كه مورد حمايت گروه بحران بين‌المللي بود و به ميزباني جورج سوروس، عضو شوراي روابط خارجي آمريكا برگزار شد، موافقت كرد.  اينهورن از آن دسته‌اي است كه باور دارند ايران ارزش معامله كردن را دارد. وي مي‌گويد: مطمئن‌ نيستم كه در اين مقطع اين سازنده باشد اما ظرف 6 تا 12 ماه اگر ايران به اين نتيجه برسد كه يك معامله نياز دارد، هيچ كس بهتر از ظريف نمي‌تواند اين كار را انجام دهد. به نوشته اين روزنامه ظريف سال گذشته در سمينار دانشگاه پرينستون از طريق ارتباط ويديويي شركت كرد، زيرا نتوانست مجوز وزارت خارجه براي سفر از نيويورك را دريافت كند. در اين جلسه وي در خصوص موضع ايران درباره هولوكاست تحت فشار گذاشته شد و همان طور كه اغلب به طور علني گفته است، گفت كه اعتقاد دارد هولوكاست اتفاق افتاده و البته سپس اين بحث را مطرح كرد كه فلسطيني‌ها نبايد بهاي كشتار جمعي آلمان‌ها را بپردازند.  در زماني كه جيمز بيكر وزير خارجه اسبق آمريكا بر روي گزارش گروه عراق كار كرد، براي شام در محل اقامت ديپلماتيك شيك ظريف در طول سنترال پارك رفت تا با او درباره‌ همكاري در خصوص عراق صحبت كند. مهم‌ترين بخش اين گزارش نهايي دسترسي ديپلماتيك به ايران و سوريه براي كمك به ثبات عراق را توصيه كرد.  واشنگتن پست در ادامه آورده است: با وجود بسياري از نمايندگان گوشه‌گير ايران، ظريف اغلب در تلويزيون آمريكا از چارلي رز شو تا سي اسپن ظاهر مي‌شد، اما تمايلش براي گفت‌و‌گو به معناي هيچ گونه دست كشيدن از دفاع از مواضع كشورش نبود.

او اصرار دارد كه ايران به توسعه سلاح هسته‌اي تمايل ندارد. مي‌گويد ايران ثبات عراق را خواستار است و تكذيب مي‌كند كه كشورش بكوشد هلالي شيعه را از ايران تا عراق، سوريه و  لبنان ايجاد كند. وي در ماه فوريه در برنامه چارلي رز گفت: اين يك تاكتيك نادر است.

آنچه مقامات سابق آمريكا و تحليلگران خاورميانه درباره‌ ظريف دريافته‌اند تمايلش براي صحبت درباره‌ راه‌حل‌هاي اختلافات سياسي است. متخصصان تسليحاتي او را در نشست با دانشمندان آمريكايي براي مذاكره درباره راه‌هايي مي‌شناسند كه اجازه دهد ايران اورانيوم غني كند و در عين حال تضمين كند كه تهران نمي‌تواند از آن براي ساخت بمب استفاده كند.

 در ادامه گزارش اين روزنامه آمده است: در حالي كه ظريف براي ترك سازمان ملل آماده مي‌شود هشدار مي‌دهد كه زمان رو به پايان است. وي در ضيافت شام مركز نيكسون گفت: حل مساله هسته‌اي دو سال قبل،‌ يك سال قبل با هفته قبل از الان بسيار آسانتر بود و خيلي ساده‌تر خواهد بود كه اين مساله امروز حل شود تا دويا‌سه ماه ديگر پس از آنكه قطعنامه‌ ديگر شوراي امنيت عليه ايران تصويب شود. مي‌دانم كه اگر شما اين مسير را دنبال كنيد چند قطعنامه ديگر خواهيد داشت و ما نيز چند سانتريفيوژ بيشتر در نطنز خواهيم داشت.  ظريف گفت: نتيجه اين امر راه‌حل نيست؛ بلكه رويارويي بيشتر در هر دو طرف است. اين مسيري نيست كه مورد نياز است.

وزير امور خارجه كشورمان درباره ديدارهاي مسوول نمايندگي كشورمان در سازمان ملل با مقامات آمريكايي گفت: عمده اين ديدارها، گفت‌وگو در خصوص شرايط دو كشور و بحث‌هاي مرتبط بين دو ملت بوده است.

منوچهر متكي، در مراسم افتتاح سفارت جمهوري گامبيا در تهران در نشست خبري مشتركي با وزير خارجه گامبيا در خصوص ديدارهاي محمد جواد ظريف با سناتورهاي آمريكايي اظهار داشت: در برخي اوقات با برخي مقامات و افراد غيردولتي آمريكا ديدارهايي توسط مسوول نمايندگي كشورمان در سازمان ملل صورت مي‌گيرد كه عمده آنها گفت‌وگو در خصوص شرايط دو كشور و بحث‌هاي مرتبط بين دو ملت بوده است. متكي در خصوص آخرين وضعيت 5 ديپلمات ايراني ربوده شده در اربيل با يادآوري غيرقانوني بودن بازداشت اين ديپلمات‌ها در عراق و تصريح اينكه ايران، آمريكا را مسوول گروگانگيري ديپلمات‌هايش مي‌داند اضافه كرد: ما دولت عراق را مسوول آزادي آنها مي‌دانيم و با دولت عراق در اين خصوص مذاكره كرده و در شوراي امنيت قضيه را طرح كرده‌ايم. متكي همچنين از وجود نشانه‌هايي براي آزادي اين 5 ديپلمات خبر داد اما از اعلام اين نشانه‌ها خودداري كرد. متكي هم‌چنين در خصوص روابط و برنامه‌هاي ايران براي توسعه روابط خود با كشورهاي آفريقايي اظهار داشت: اين مسأله مورد تأكيد ماست كه چهره‌اي كه تلاش مي‌شود از آفريقا به نمايش گذاشته شود واقعيت آفريقا نيست. وي ادامه داد: در سازمان‌هاي بين‌الملل، ايران، كشورهاي آفريقا و خصوصا گامبيا از مواضع يكديگر حمايت مي‌كنند و ايران نيز سياست كلي خود را كه ارتقاي روابط با آفريقاست دنبال مي‌كند و گامبيا نيز در اين سياست به گونه‌اي ويژه تعريف مي‌شود.

وزير امور خارجه در ادامه در خصوص برنامه‌هاي آتي دولت و وزارت امور خارجه ايران براي آفريقا، گفت: در سال 86 ارتقاي مشورت‌ها و رفت‌وآمدها براي بيان نظرات و افزايش روابط تجاري و همكاري‌هاي اقتصادي به ويژه اجراي پروژه‌هاي سرمايه‌گذاري مشترك از جمله برنامه‌هاي تعريف شده است.

موسي جاهومپا نيز در اين نشست خبري در مورد 5 ديپلمات گروگان‌ گرفته شده ايراني در اربيل عراق گفت: كل اين اقدامات بر خلاف قوانين بين‌المللي و كنوانسيون‌ها بوده است.

وي در مورد توسعه روابط ايران و گامبيا اظهار داشت: اقداماتي در زمينه گسترش همكاري‌هاي دو طرف انجام شده كه مطمئنا تاثير زيادي بر توسعه و پيشرفت گامبيا خواهد داشت.

 

‏بوش عامل اختلاف

سعيد رجايي خراساني، نماينده اسبق ايران در سازمان ملل با اشاره به ديدار ظريف با نمايندگان كنگره گفت: ‌آمريكاييان از ديرباز خواستار روابط با ايران بودند اما جمهوريخواهان اين كشور مخالف اين مساله بوده‌اند آمريكاييان بايد با بوش حل اختلاف كنند.وي با اشاره به سوابق ظريف در سخنگويي اظهار داشت: ظريف از لحاظ سياسي يك فرد متفكر و بصير است و بعيد نيست كه سخنراني وي تمام جهانيان را خوشحال كند.رجايي خراساني با بيان اينكه سخنراني ظريف در دنياي بين‌الملل بي‌تاثير نيست،‌ ادامه داد: تهران بايد يك طرح عملياتي را براي آغاز گفت‌وگو و مذاكره با آمريكا دنبال كند، مثلا

به طور رسمي از گفت و گوي  كنگره با ظريف حمايت كند.رجايي خراساني تصريح كرد: البته اروپاييان به حل اختلاف ايران و آمريكا راضي نيستند و اظهار رضايت آنها از حل اختلاف ايران و آمريكا ظاهري و صوري است. اروپا مي‌خواهد گوشت زير دندانش بماند و اين نكته را علني نمي‌كند.رجايي خراساني ابراز تمايل نانسي پلوسي رئيس مجلس نمايندگان آمريكا براي سفر به ايران را يك گام مثبت دانست كه مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد .اظهارات رجايي در حالي مطرح مي‌شود كه در روزهاي اخير برخي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي نيز واكنش مثبتي به سفر احتمالي پلوسي به تهران داشته‌اند

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |
(منبع:همشهري آنلاين)

تلويزيون در عيد امسال چه‌ قدرا ميدوار كننده بود؟ چه قدر از خواسته‌هاي ما را برآورده كرد؟

امسال قرار بود اوضاع فرق كند. پس از چند سال كه نوروز و ايام عزاداري با هم همزمان مي‌شد، منتظر بوديم كه اتفاق تازه‌اي در تلويزيون بيفتد و با برنامه‌هاي تر و تازه و پرطراوتي طرف باشيم اما باز هم در روي همان پاشنه چرخيد.

بايد ذره‌بين مي‌انداختيم تا برنامه‌اي متناسب با شور و شوق اين روزهاي بهاري پيدا كنيم. در اين قحطي، تنها تا حدودي«ترش و شيرين» رضاعطاران، مخاطبان را راضي كرد كه آن هم نسبت به كارهاي قبلي خود عطاران(«خانه به دوش» و «متهم گريخت») قدم رو به جلويي محسوب نمي‌شد.

در مواردي، شبكه‌هاي تلويزيوني نقب زده بودند به ذخايرشان؛ شبكه‌هاي يك و سه و پنج زحمت كشيده بودند و گلچيني از طنزهاي قديمي‌شان را روي آنتن فرستاده بودند.

برنامه «مردان ‌آهنين» هم انگار دارد به جزء لاينفك ايام نوروزي تبديل مي‌شود. كودكان امروز احتمالا در آينده، هنگام فكر كردن به ايام عيدي كه پشت سر گذاشته‌اند، حتما تصاوير عضلات رعب‌آور پهلوانان ايران زمين در ذهنشان تداعي خواهد شد.

باز با پديده «كمدين سوخته در مقام مجري مسابقات» رو‌به رو بوديم؛ داريوش كاردان(در شبكه دو) و عليرضا خمسه(در شبكه سه) و به جاي كار كردن خلاقانه در حيطه تخصصي‌شان در نقش «مجري» حاضر شده بودند و آن هم چه كم فروغ!  اجراي هر دو تصنعي و پرتكلف بود. خمسه لبخند تحويل بينندگان مي‌داد و تا دلتان بخواهد شوخي‌هاي درجه سه. (مثل آن شوخي بي‌مزه «آقامرتضي»).

اين اجراهاي ضعيف باعث مي‌شد آدم جاي خالي منوچهر نوذري را با آن اجراهاي خيره‌كننده در مسابقه‌هاي دهه هفتاد تلويزيون بيشتر از قبل حس كند.

در مورد فيلم‌هاي پخش شده از شبكه‌هاي تلويزيوني هم، عده‌اي از تعدد فيلم‌هاي پخش شده ايراني ذوق زده شده بودند كه اين مسأله را نبايد فارغ از ميزان سينما رفتن مردم ديد.

براي مثال «اين‌جا چراغي روشن است» (رضا ميركريمي) چند هفته پس از اكران سينمايي‌اش، از تلويزيون پخش شد. اين روند يعني نمايش فيلم‌هاي ايراني با فاصله كمي نسبت به اكران سينمايي – اگر همين طور ادامه پيدا كند تنها به متزلزل شدن اوضاع سينمايي كشورمان و فروريزي جمعيت «سينمارو»ها منجر خواهد شد.

دوبله‌هاي سرسري و سريع‌السير فيلم‌هاي خارجي هم كه ديگر جاي بحث باقي نمي‌گذارند.

سريال‌هاي اين ايام هم غالبا ويژگي منحصر به فرد و مربوط به اين روزها را نداشتند و در كليه ايام از  عزاداري گرفته تا ماه رمضان قابليت پخش داشتند. باز همان زوج‌هاي تكراري، محور سريال‌ها شده بودند. زوج  اميرجعفري و فتحعلي اويسي براي سومين‌بار و زوج لولايي و عطاران براي بار دوم، در كنار هم حضور داشتند. سيروس گرجستاني هم انگار قصد ندارد در سبك بازي‌اش و انتخاب نقش‌هايش تجديد نظر كند و حالا حالاها از تكرار خودش خسته نمي‌شود. شكرخدا از تنوع سوژه هم كه در سريال‌هاي پخش شده خبري نبود و همان مضامين كهنه فقط در قامت تازه‌اي احيا شده بودند.

در مجموع، كارنامه تلويزيون در اين ايام راضي كننده نبود و كمبود برنامه‌هاي مفرح و شوق‌برانگيز به شدت حس مي‌شد. البته انگار زياد هم بد نشد، تلويزيون‌هايمان را بستيم و به كارهاي واجب‌ترمان رسيديم و مهمتر از آن، نوستالژيك شديم و ياد نوروزهاي سال‌هاي گذشته افتاديم و ويژه برنامه‌هاي «ساعت خوش» آن ايام؛ برنامه‌هايي كه ما را بند مي‌كرد پاي تلويزيون و همه چيز را شاد و شنگول مي‌كرد برايمان.

شهر زير نگاه من

چند سال پيش بود كه براي قراري با رضا عطاران، چند دقيقه‌اي را زير پل كالج معطل ماندم. حواسم به ماشين‌هايي بود كه از كنارم مي‌گذشتند و فكر مي‌كردم او احتمالا در يكي از اين اتومبيل‌هاست. ولي چند دقيقه بعد، رضا عطاران بدون ماشين و با پاي پياده از پياده‌رو صدايم كرد.

مسيري كه بايد مي‌رفتيم را پياده گز كرديم و در طول راه، مدام حواسم به نگاه‌هايش بود. به همه‌جا سرك مي‌كشيد و به آدم‌ها خيره مي‌شد. نه عينك دودي زده بود، نه سرش را پايين مي‌گرفت. كله‌اش مدام مي‌چرخيد و رفتار آدم‌ها را زير نظر داشت.

آن موقع، دليلي براي اين كارهايش پيدا نكردم و فقط برايم سؤال بود كه او چطور بدون ماشين زندگي مي‌كند. گذشت تا او دو سه مجموعه پرطرفدار را براي تلويزيون ساخت.

از همان ابتدا حسابي شخصيت‌هايش طرفدار پيدا كردند و اسمشان سر زبان‌ها افتاد. مردم نوع روابط و زندگي روزمره‌شان را در كارهاي عطاران لمس مي‌كردند و اين، پل ارتباطي بود كه در كارهاي او با استفاده از نشان دادن ريزه‌كاري‌هاي زندگي، جلوه قابل توجهي پيدا كرد.

و حالا بعد از اين مدت، مردم هنوز هم با كارهايش ارتباط برقرار مي‌كنند و رضا عطاران هم كماكان بدون ماشين زندگي مي‌كند.

گفت‌وگو با چنين شخصيتي سختي‌هاي زيادي دارد. بي‌خيالي، از ويژگي‌هاي او است و زندگي را راحت‌تر از آن چيزي مي‌بيند كه بقيه تصور مي‌كنند. وقتي با او حرف مي‌زني، حواسش به همه‌جا هست به جز مصاحبه. به خط‌هاي روي آستين‌ات خيره مي‌شود، ولي سؤالي كه مي‌پرسي زياد برايش اهميت ندارد.

خيالتان راحت، اگر مي‌خواهيد بدانيد رضا عطاران چه‌جور شخصيتي است، فيلم هوو را ببينيد. شخصيت «عطا» در فيلم هوو با كمي اين‌ور و آن‌ور كردن، خود خود رضا عطاران است؛ ساده و بي‌خيال، در عين حال دوست‌داشتني و بامزه. گفت‌وگويي كه مي‌خوانيد، بيشتر درباره اين است ‌كه چطور به اين ريزه‌كاري‌هاي زندگي در سريال‌هايش مي‌رسد. فقط روحيه‌اش را اين‌طور تشخيص بدهيد كه او، هم شجريان گوش مي‌دهد هم شانپائولو...

  •  سؤال اولم كمي شخصي است. ولي به كليت گفت‌وگو ربط دارد. يادم مي‌آيد ماشين نداشتي، هنوز هم نداري؟

هنوز هم ندارم...

  •  چرا؟ دليلش چيست؟

چند تا دليل مختلف دارد. يكي‌اش فكر مي‌كنم آدم ماشين‌دار با آدمي كه ماشين ندارد روحياتشان خيلي فرق مي‌كند. مثلا كسي كه ماشين نداشته و ماشين گرفته يك‌جور ديگر شده.

من هم بعد از مدتي ماشين گرفتم، ولي نمي‌توانستم ارتباط برقرار كنم. فكر مي‌كردم من هم عوض مي‌شوم. يك دليل ديگرش اين بود كه من دوست داشتم بيرون را نگاه كنم. ولي توي ماشين بايد جلو را نگاه كني و بايد حواست جمع باشد و مثلا چند نفر كه سوار ماشينم شدند ترسيده بودند. چون وقتي به يك نفر گير مي‌دادم، رانندگي را فراموش مي‌كردم.

بيشتر دوست دارم راهم ببرند و من حواسم به دور و بر باشد. من كسي را راه نبرم. در كل، از دگمه مگمه و اين‌جور چيزها و كنترل كردن يك چيزي خوشم نمي‌آيد.كامپيوتر و... روحيه‌ام با اين‌جور چيزها جور نيست.

 نه اين‌كه مخالف باشم. زماني هم شده كه نياز داشتم، ياد گرفتم و تمام شده، رفته. ولي دركل احساس مي‌كنم وقتي به دگمه نزديك مي‌شوم از خط دور مي‌شوم. نمي‌دانم از چي دور مي‌شوم ولي فرق مي‌كند ديگر.

  •  از زندگي دور نمي‌شويد؟

چرا، از زندگي دور مي‌شوم.

  •  خب، دليلش چيست؟ چرا توي خيابان حواست به آدم‌هاست؟

دوست دارم. يك جورهايي حال مي‌كنم. همين كه آدم‌ها را مي‌بينم كه يك گوشه ايستاده‌اند، يكي دارد از خيابان رد مي‌شود، به همان ريزه‌كاري‌هايي كه مي‌گويي دقت مي‌كنم و ناخودآگاه در ذهنم مي‌ماند و در كارها ازشان استفاده مي‌كنم، بدون اين‌كه خودم يادم بيايد كه فلان حركت را كجا ديدم.

 درست همين است كه مي‌گويي. يك سري اتفاق در مجموعه‌ها و بازي خودت رخ مي‌دهد كه مردم آن‌ها را دوست دارند. همان از خيابان رد شدن‌ها. يك سري ريزه‌كاري دارد كه تو به‌اش توجه مي‌كني و  شايد نداشتن ماشين يك شانس باشد.

آن واقعا به ماشين ربطي ندارد. ولي من اين نوع كار را دوست دارم. دوست دارم در كارها به زندگي نزديك بشوم و اگر مي‌بينيد اين موضوع حس مي‌شود، چون من دوست دارم اين قضيه در كارهايم اتفاق بيفتد. به قصه هم كاري ندارم، به چيزهايي كه در طرح خوشم آمده كاري ندارم.

ولي دركــل دوسـت دارم ايـن ريزه‌كاري‌هاي زندگي در كارم اتفاق بيفتد. پلان زيبا و اين چيزها را اصلا به‌اش فكر نمي‌كنم كه مثلا در پلان تو بايد همه چيز تميز باشد، نگاه‌ات به اين جهت باشد و... توي كادرهاي من ديده‌اي، دست‌هاي يكي ديگر هم مي‌آيد توي كادر و اين همان چيزي كه در زندگي مي‌بينيم. بيشتر سعي مي‌كنيم توي كار هم اتفاق بيفتد.

آقاي رضايي، كارگردان تلويزيوني تقريبا با روحيه من آشنا شده و خودش هم حس و حال را به خوبي در كار منتقل مي‌كند. همان چيزي كه مي‌خواهيم مي‌شود. يعني روان بودن زندگي واقعي توي هر اتفاقي، حتي همين صحبتي كه ما داريم انجام مي‌دهيم، اين را مي‌شود به عنوان يك كار قابل قبول از تلويزيون پخش كرد.

خيلي موضوع چرتي است ولي اگر ريزه‌كاري‌هايش دربيايد به‌اش توجه مي‌شود، دقت مي‌شود. اگر درست كار بشود، درست بازي بشود همه چيز جذاب مي‌شود. اجراي خوب، مهم‌ترين اتفاق اين مجموعه‌هاست.

  •  وقتي در خيابان هستي و مسيري را طي مي‌كني، برخوردها به طور حتم كمي آزاردهنده است. مدام امضا بگيرند يا عكس بگيرند. اين موضوع اذيتت نمي‌كند؟

با اين موضوع كنار آمده‌ام. آزار نمي‌بينم. از همان آدم‌هايي كه مي‌آيند صحبت مي‌كنند استفاده مي‌كنم.

  •  مثلا چي؟

از نوع برخوردشان، رويي كه بعضي‌ها دارند و بعضي‌ها ندارند. اين‌كه چه‌جوري مي‌خواهند نزديك بشوند و راه‌حل‌هايي كه پيدا مي‌كنند جالب است. از همه اين‌ها هم در كارهايم استفاده مي‌كنم.

  •  بيشتر تاكسي سوار مي‌شويد يا مترو؟

تاكسي. 

  • چرا؟

تا به حال گذرم به مترو نيفتاده.

  •  فكر نمي‌كني مترو يا اتوبوس يك زماني هم به كارت بيايند؟

آخر برنامه‌ريزي نمي‌كنم. چون همه جا زندگي وجود دارد.

  •  توي نوشتن داستان اين اتفاق‌هاي طنزي كه در مجموعه رخ مي‌دهد بداهه است يا فكر شده؟ مثل قضيه دستمال كاغذي يا دستشويي رفتن؟

بداهه است. همان سر صحنه و آن سكانس به فكرم مي‌رسد. تقريبا توي همه سكانس‌ها وجود دارد. ولي در كل بر اساس منطق سكانس و بر اساس لوازمي كه در صحنه وجود دارد. مثلا سر ميز ناهارخوري آچار فرانسه كه نيست، دستمال هست و باهاش يك شوخي پيدا مي‌كردم.

  •  يعني با نويسنده  درباره اين شوخي‌ها مشورت نمي‌كردي؟

اين‌جا زياد وقت نداشتم. من از سر كار سينمايي كه تمام شد يك هفته در ارتباط بودم و از قبلش تلفني در ارتباط بودم. در كليت دوست داشتم اتفاق بدي نيفتد و خدارا شكر اتفاق بدي هم نيفتاد.

  •  نكته جالب توجه درباره كارهاي تو، حضور فعال بازيگران فرعي مجموعه است. يك‌جوري انگار نسبت به بازيگران اصلي حساسيت بيشتري به خرج مي‌دهيد.

اين يك قضيه جداگانه دارد. اين‌كه من خودم روحيه‌ام اين‌جوري است كه با كسي كه نمي‌داند دارد چي كار مي‌كند بهتر مي‌توانم كار كنم تا كسي كه مي‌داند. به‌خاطر همين، با بازيگرهايي كه كار كردم مقاومت مي‌كنند در مقابل چيزهايي كه من مي‌خواهم و خودشان را در اختيار نمي‌گذارند. من آدم دراختيار دوست دارم. مثلا نداند دارد چه كار مي‌كند.

همين آقاي پورمخبر نمي‌داند دارد چي كار مي‌كند و نمي‌داند چرا اين جمله را مي‌گويد و هر چه را بگويم قبول مي‌كند. ولي بازيگر هر آنچه كه تجربه كرده را هم اضافه مي‌كند به كار و در واقع در اختيار كامل نمي‌شود. من هم زياد مقاومت نمي‌كنم. ولي به اين آدم‌ها مي‌شود  نزديك شد. حتي اين بچه يا آقاي پورمخبر.

  •  حتي اين آرايشگر سلماني يا دزد كلانتري؟

انتخاب اين‌ها آن‌قدر هم حساب‌شده نيست. همين بازيگرهاي فرعي را، همين كه داشتند رد مي‌شدند، يقه‌شان را گرفتم و گفتم بيا بنشين اين‌جا. چون به نظرم او آدم زندگي است. البته اگر درست سر جايش استفاده بشود، خوب جواب مي‌دهد. ولي همان را اگر بنشاني و درست استفاده نكني جواب نمي‌گيري. مثلا همه‌جور سني در آرايشگاه رفت‌و‌آمد مي‌كند. تو بايد ببيني آن موضوعي كه مي‌خواهي در آن سكانس درباره‌اش حرف بزني چه هست و آن آدم مي‌تواند درباره آن موضوع، نظر بدهد.

  •  انتخاب آقاي پورمخبر (شخصيت پدر جهان) چطور صورت گرفت؟

پارسال پسرش سر متهم گريخت آمد براي تست بازي. پورمخبر هم  گوشه‌اي ايستاده بود و من از او خوشم آمد و به‌اش گفتم بازي مي‌كني؟ گفت آره. حله...

  •  چي شد كه اسم مجيد صالحي به عنوان مشاور كارگردان هم آمد؟

مجيد خيلي كمكم كرد. در طول كار كنارم بود. هر كمكي مي‌خواستم همراهي‌ام مي‌كرد.

  •  قرار بود علي صالحي ابتدا نقش مجيد را بازي كند؟

نه. بازيگرهايم خيلي داشت شبيه كارهاي قبلي مي‌شد. علي را كه خيلي دوست دارم و احتمالا در كار بعدي هيچ‌كس نيست، ولي علي هست.

  •  خود شما كدام شخصيت مجموعه ترش و شيرين را دوست داري؟

من رضا را دوست دارم. اين‌كه بچه ساده پولداري كه مي‌خواهد بگويد من مي‌دانم.

  •  فكر مي‌كني كدام يكي از  شخصيت‌هايي كه تا به حال بازي كردي به خودت نزديك‌تر است؟

هوو...

  •  انتخاب محسن نامجو هم براي خواننده تيتراژ كمي عجيب بود.

پيشنهاد آهنگساز بود. به نظر خودم هم صدايش بسيار خوب است. شايد در كار بعدي هم كار كند.

خنده در تاريكي

خط اصلي قصه «ترش و شيرين» را برداريد، بدهيد دست يكي مثل «سيروس مقدم»، قطعا نتيجه يك ملودرام هنري پر اشك و آهِ «شاهزاده و گدا»يي مي‌شود. ولي وقتي سروش صحت شخصيت‌ها را مي‌نويسد و عطاران آن‌ها را روي صحنه راه مي‌برد، نتيجه يك «كمدي» از آب درمي‌آيد. يك نگاه سردستي به كارهاي عطاران بيندازيد: «كوچه اقاقيا»، «خانه به دوش»، «متهم گريخت» و «ترش و شيرين».

همه اين كارها عمدة محبوبيت و موفقيت‌شان را مديون لحظات ناب اجرا هستند. نتيجه اين‌كه در اين دوره و زمانه، ارزش طنزي يا قصه‌اي با ويژگي‌هاي طنز، در مرتبة بعدتري از بازيگري و شگردهاي كارگرداني براي خنداندن قرار مي‌گيرد و اهميت كمتري دارد.

 عطاران از هيچي برايمان خنده مي‌سازد. مثلاً در همين «ترش و شيرين» حتي كش‌دادن يا تكرار بيش از حد  را بهانة خنديدن مي‌كند و اين  آدم را اذيت نمي‌كند (اگرچه گاهي حوصله سر مي‌برد) و تمام اين كارها - حتي اسلپ استيك‌هايش(Slapstick) - آدم را ياد كوچه و خانه و محله و مدل زندگي خودمان و اطرافيانمان مي‌اندازد.

«ترش و شيرين» با همان كليشة دلپذير قديمي يعني قصه‌هاي «فقير و غني» آدم را پابند خودش مي‌كرد. تضاد پايين‌ شهر و بالا شهر و فرق‌هاي اساسي آدم‌هايشان با اين كه تمي تكراري دارد از زير دست عطاران جذاب و خواستني از آب در مي‌آيد.

شايد ويژگي  همة كارهاي اين چند سالش را ( كه در ترش و شيرين از همه بيشتر به چشم مي‌خورد) بتوان در چند كلمه خلاصه كرد: فضاي پيژامه و پشتي يعني همان مدل زندگي واقعي و خانوادگي؛ تيم بازيگري يعني جمع‌كردن آدم‌هايي كه راه‌رفتن عادي‌شان هم آدم را مي‌خنداند؛ و تابوشكني، حتي اگر ناچيز و در حد موي دماغ كندن پشت‌سر هم يا خرج كردن هوشمندانه جوك هاي مردمي باشد و در آخر هم حسن استفاده از كليشه يعني نوكردن كليشه‌ها و سر و شكل دادن به آن.

 البته عاقلانه نيست كه نقش فيلم‌نامه را در تمام اين كارها ناديده بگيريم. ولي قطعا فوت آخر، كار خود عطاران است كه سريال‌هاي ديگري با بعضي از همين بازيگرها يا قصه‌هاي شبيه اين، بي‌مزه و نديدني از آب درمي‌آيند.

و در آخر، اين‌كه كاش عطاران كمي موضوع را جدي‌تر مي‌گرفت و حوصله به خرج مي‌داد و با همين تيم، فضا و  يك فيلم‌نامه اساسي پشتش مي‌گذاشتند تا يك «فرندز» (Friends) ايراني برايمان دست و پا كند و به اين سريال‌هاي سي قسمتي كه گاهي آبش هم زياد است، راضي و دلخوش نشويم و بعد از سال‌ها دلي از عزاي خنده دربياوريم و دلمان به چيزي در اين زندگي خوش باشد.

مردي در ميان جمع

عطاران، بين مردم مي‌خندد نه به مردم. ترش و شيرين، حتي بيش از بقيه كارهايش، اين ويژگي را داشت. نگاه طنزش از بالا به پايين نيست، نگاه در درون است. خندة نقادانه تمسخرآميز نيست. شايد كمي نقد هست، دقيقاً كمي، ولي ريشخند رفتارهاي روزمرة مردم نيست.

عطاران، به آدم‌ها در طبقة اقتصادي‌شان، در عادت‌ها و رفتارهايشان، مهربان نگاه مي‌كند. نيش مغرورانه‌اي كه گاهي در طنزهاي روشنفكري تر هست، در كار او نيست و عجيب است كه باوجود مهربان‌بودن و مضحكه‌نكردن يكي تا سر حد لجن، بازهم مي‌تواند ما را بخنداند.

چون ما روز به روز از اين نظر بدتر مي‌شويم و مرزهاي خنداندن ما دور و دورتر مي‌رود.مدتي است كه كارگردانان تلويزيوني طنز ايراني، به قدرت تكيه‌كلام‌هاي ثابت پي برده‌اند، آنها حالا مي‌دانند تماشاگر ايراني به‌خاطر اين‌كه از يك ذهنيت شلوغ مي‌آيد و از زندگي خيلي جدي و عبوس، دير  با طنز پيوند مي‌خورد.

تماشاگر تنبل، حوصلة شناخت شخصيت را ندارد. بلد نيست يا حوصله ندارد از روي كاراكتر شخصيت، حدس بزند كه الان چه مي‌كند.

حاضر نيست به خودش زحمت بدهد. بايد با تكرار اين تكيه‌كلام‌ها، كار را برايش آسان كرد. ترش و شيرين، همين شگرد را از سطح زبان به سطح افعال كشيد. آدم ها، حرفي را نه، كاري را تكرار مي‌كردند.

همان كاري كه پيشترها كمدي‌هاي صامت، زياد مي‌كردند، در ترش و شيرين در حد اغراق‌آميزي استفاده مي‌شد. گرچه اين شگرد، گاهي حتي به افراط كشيده مي‌شد، ولي به‌هرحال كاركرد خودش را داشت؛ همان كاركرد آسان‌كردن كار مخاطب. به‌نظر مي‌آيد، پرش از تكيه‌كلام به فعل تكراري،  يك‌قدم پيش‌‌رفتن به سمت تصوير است. پس گامي به جلوست. حداقل ذائقة تصويري آدم‌ها را ارتقا مي‌دهد.

با تختي رفتم بوئين‌زهرا

«حله» تكيه كلامي است كه اين روزها خيلي‌ها تكرار مي‌كنند. بين تمام سريال‌ها و چهره‌هاي نوروزي امسال، يك پيرمرد هفتاد ساله، چهره شد تا با رفتار و گفتار بامزه‌اش كف همه را ببرد. احمدپورمخبر خود خود آقاجون است.

باانرژي به مجله آمد و با هيجان برايمان از محله‌اش پاچنار گرفته تا كارهاي عطاران تعريف كرد. يك دهان برايمان خواند و كلي حرف‌هاي بامزه زد؛ طوري كه بعضي موقع‌ها از خنده اشك در چشمانمان حلقه مي‌زد. وقتي هم كه رفت، مجله با انرژي‌اي كه او داده بود، سر حال و قبراق و روي فرم آمد.

  •  چطور با عطاران آشنا شديد؟

سر «متهم گريخت»، پسرم رفت در سريال شركت كند. عطاران به شوخي گفته بود: «جوان نمي‌خواهيم، پير مي‌خواهيم.» پسرم هم فردايش من را برد دفتر عطاران. 15 روز مي‌رفتيم مي‌آمديم. نگو  داشت تست مي‌گرفت. چيزهايي مي‌گفتيم كه رضا كف مي‌كرد از خنده. اول قرار بود نقش شازده را به‌ام بدهند. اما بعد از اين‌كه نقش مش قربون درست شد، آن را به‌ام دادند.

  •  قبلا هم بازي كرده بوديد؟

آره، دو تا كار با مجيد مجيدي كه يكي‌اش بچه‌هاي آسمان بود، اما كم بود. خودم هم يادم رفته. آن‌ها به‌ام نچسبيد. اما عطاران چون خاكي و خونگرم بود و ديدم خونش به خونم مي‌خورد، با عشق قبول مي‌كنم برايش كار كنم.

  •  فشار كار اذيتتان نكرد؟

هيچ، خيلي هم خوش گذشت. همة آن‌ها، حميد لولايي، مريم اميرجلالي، همه‌شان با عشق كار مي‌كردند و هواي ما را هم داشتند و احترام مي‌گذاشتند.

  •  اما كار خستگي دارد.

نه اصلا. كار كه تمام شد، من شاكي شده بودم كاش كه بيشتر بود. به خدا! والا!

  •  آقاجون مثل واقعيت خود شماست، نه؟ خودتان را بازي مي‌كنيد.

احسنت، بارك‌الله، ‌من خود ساخته‌ام. حركت طبيعي‌ام همين است.

  •  شغل قبلي‌تان چي بود؟

در ارتش بودم. با يك ارتشبد كه بعدا فرار كرد آمريكا، دعوايم شد. پرونده‌‌ها را سوزاندند تا بعدا من شكايت نكنم و حقوق نگيرم. انگار خودشان فهميده بودند رفتني‌اند. الان هم بي‌حقوق‌ام. بعد در دبستان جعفريه اسلامي پاچنار، معلم كلاس پنجم بودم. اما ديدم روزمزد است؛ مريض شوي، يك تيپا مي‌زنند بيرون‌ات مي‌كنند. آمدم بيرون، تحافي (ميوه‌فروشي) مي‌كردم. آخر هم خورديم به پست  عطاران.

  •  بچه كجاييد؟

تهران، پاچنار. هم‌محل محمدرضا طالقاني. كشتي‌گير بودم.

  •  پس چرا گوشتان نشكسته؟

بعضي‌ها مي‌گذارند لاي در تا بشكند. اما من تا ديدم دارد گوش‌هايم آب مي‌آورد، آب‌ها را كشيدم. كشتي تدريس مي‌كردم. با تختي بودم؛ مشدي بود، آقا بود. محله‌هايمان نزديك بود. او خاني‌آباد، ما هم پاچنار.

  •  از خاطراتتان با تختي بگوييد.

وقتي بوئين‌زهرا زلزله آمد، همة بچه محل‌ها را خواست. ما نوجوان بوديم، 17سالمان بود. چند تا ماشين پتو و لباس برديم آن‌جا. تختي هم كشتي مي‌گرفت. ما را به اعتبار تختي بدون بليت راه مي‌دادند داخل سالن. تمام تهران يك ورزشگاه داشت، ورزشگاه پولاد. آن‌جا كشتي مي‌گرفتم، ولي براي قهرماني و مسابقات نمي‌رفتم. يكهو ولش كردم رفتم خواننده شدم. آن را هم ول كردم، رفتم نيروي هوايي.

  •  صدايتان هم خوب است. در متهم گريخت، «مش قربون» كه بوديد مي‌خوانديد. آن‌ها در فيلم‌نامه نبود، نه؟

نه، چون قديمي بود. براي 60 سال پيش بود.

  •  با فردين هم كشتي گرفتيد؟

مي‌ديدم. او وزن پنجم بود. من وزن اول بودم. خروس‌وزن بودم.

  •  در خيابان، مردم چطور با شما برخورد مي‌كنند؟

همه دوستم دارند. احترام مي‌گذارند. من از اول مردم‌دار بودم. الان هم همين‌طورم، فرار نمي‌كنم. با همه كنار مي‌آيم. بعضي هنرمندها از دست مردم فرار مي‌كنند، چون از اول بين مردم نبوده‌اند. حالا زده و هنرمند شده‌اند و از مردم مي‌ترسند. من گدا در خيابان مي‌بينم، پيش‌اش مي‌نشينم. نمي‌تواند حرف بزند اما با اشاره مي‌فهماند كه من را در تلويزيون ديده. بوس‌اش مي‌كنم، احترام مي‌گذارم. شايد دعا كند خدا ما را ببخشد.

  •  كار جديدي پيشنهاد نشده؟

نه، اما انگار قرار است دوباره براي ماه رمضان، عطاران كار كند.

  •  اگر به جز عطاران، كس ديگري پيشنهاد بدهد چي؟

فعلا نه. قبلاً  هم پيشنهاد داشتم. به جان شما نه، به جان خودم قبول نكردم. در يكي‌اش مي‌خواستند ادامه شازده و بي‌بي را بسازند و من مش‌قربون باشم، اما چون مي‌خواستند آبروي رضا عطاران را ببرند قبول نكردم.

  •  چقدر از كارتان بداهه بود، چقدر فيلم‌‌نامه بود؟

فيلم‌نامه را مي‌خوانديم، هدف اصلي دستمان مي‌آمد. حالا چهار تا هم قاتي مي‌كرديم تا شيرين شود. ما بيشتر به فيلم وفادار بوديم تا فيلم‌نامه.

  •  عطاران چقدر به بازي‌تان، كات مي‌داد و برداشت دوباره انجام مي‌شد؟

خيلي كم. آن‌جايي كه تنها بودم، مي‌آمدم مي‌ديدم هيچ‌كس نيست، تلفن مي‌زدم، مي‌خواندم، همه را خودم انجام مي‌دادم. بدون هيچ كاتي گرفتند.

  •  روزي چقدر فيلم مي‌گرفتيد؟

به موت قسم، 7 صبح كه مي‌رفتيم سر كار، تا 4 صبح فردا سر صحنه بوديم. بعد 6 صبح مي‌رسيدم خانه. باز هم مثل الان شنگول بودم. فيلم‌بردار پشت صحنه مي‌آمد به من مي‌گفت خودت را بزن به خواب تا فيلم بگيرم. اما نمي‌توانستم. عطاران مي‌گفت اين انرژي‌اش خوب است. همه كم آورده‌اند اما تو نه!

  •  دستمزدتان چقدر بود، آقاجون؟

راضي بودم، اما نمي‌گويم. مرامم اين است. هر چي باشد راضي‌ام. هدف ما حال كردن مردم است. الان من موبايل ندارم. مادياتي نيستم. براي پول بازي نمي‌كنم. مي‌بينم عطاران مي‌خواهد هم به خودش حال بدهد هم به ملت در اين كارها. خدا و پيغمبر گفته‌اند هر كس دل كسي را شاد كند جايش در بهشت است. الان مي‌بينم از پيرمرد تا بچه، تا من را مي‌بينند بغلم مي‌كنند و بوسم مي‌كنند.

  •  شما با همسن و سال‌هايتان مي‌رويد پارك؟

اصلا با آن‌‌ها نمي‌پرم. همه‌اش يك گوشه نشسته‌اند و ناله و گريه مي‌كنند. من دنبال كساني هستم كه شادند و مي‌خندند. تمام دوستانم جوان هستند. دنياي فاني ارزش زانوي غم بغل گرفتن را ندارد.

  •  با بازيگرها بعد از كار ارتباط داريد؟

نه، تلفني با عطاران حرف مي‌زنم. آدم پررويي نيستم، اما با عطاران پررويم، چون هم‌مرام‌ايم.

  •  تاسريال بعدي عطاران ‌ چي كار مي‌كنيد؟

خدا بزرگ است. جايي دعوت‌مان مي‌كنند. آن‌جا مي‌خوانيم و مايه‌اي هم مي‌گيريم. به هر حال هر آن كس كه دندان دهد نان دهد.

  •  پس خوانندگي را دوست داريد؟

آره، دنبال مي‌كنم. الان هم آن‌هايي كه دهانشان گرم است را گوش مي‌كنم. اصفهاني و افتخاري را گوش مي‌دهم. خستگي از بدنم مي‌رود. يك نوار بگذارم گوش بدهم، همه خستگي‌ام مي‌رود.

  •  الان ورزش را دنبال مي‌كنيد؟

نه، اما صبح بلند مي‌شوم، چند تا شنا مي‌روم. پياده‌روي مي‌كنم. نرمش دارم. اما قطع نمي‌كنم تا كم نياورم من تا 50 تا شنا مي‌روم.

  •  چي كار كنيم مثل شما بشويم؟ سرحال و پرانرژي.

غم و غصه به خودتان راه ندهيد. فكر كنيد به غم و غصه، آيا برطرف مي‌شود؟ نه به خدا! اول و آخر آدم مي‌رود زير خاك.

 آقاجون (احمد پورمخبر)، چند بيتي هم از شعرهاي قديمي برايمان خواند:

عصباني نشو/ غصه نخور/ عوض غصه و غم/ پسته بخور

دو سه مثقال چاي دم كن/ رفع اندوه و ماتم كن/ بعد از آن با من غمديده بگو/ چاره غم ز جوانمرد بجو

سيگار ز كار كند بيكارت/ ترياك كند بي‌هنر و بي‌عارت/ از چرخ به جز تلخ، از دهر به جز ننگ، نباشد چيزي/ آبگوشت بخور تا بشود گوشت تنت.

جويدن غذاي هضم شده

آهوي ماه نهم را يادتان هست؟ همان پاي ثابت  ستون گوي و تمشك‌هايمان. مسعود نوابي كارگردان آن سريال، در عيد بايرامي را ساخت كه به گفته خودش در آغاز كار فقط فيلم‌نامة دو قسمت از سريال نوشته شده بود. با اين وضع، تمام سريال به دوش فتحعلي اويسي و امير جعفري افتاده بود تا با بازي بداهه و شلنگ تخته انداختن و شكلك درآوردن، اين ملغمة شلخته را جلو ببرند.

اويسي مثل هميشه با خوردن كلمات و حرف زدن نامفهوم، همان كاووسي بدون شرح و ملكي كمربندها را ببنديد را در سطحي نازل ارائه كرد.

رضا فيض نوروزي همان شكلك‌هاي كاپيتان‌اف را درمي‌آورد، غلامحسين لطفي تنها حسن‌اش اين بود كه نعش‌كش داشت. همة اين‌ها در دكور ضايع و بدرنگ سريال، دو به دو يا به صورت دسته‌جمعي همين‌طور الكي حرف مي‌زدند و وسط حرف هم مي‌پريدند.

حتي ارتباط شخصيت‌ها هم آبكي بود. كارگردان هم همه را رها كرده بود تا بلكه از ديالوگ‌هاي بداهه اين بازيگران طنز، لبخندي گير مخاطب بيايد كه عمرا گير كسي آمده باشد.

فقط همه حسرت مي‌خوردند كه چطور اين بازيگرها، اين‌طور خودشان را خرج كرده‌اند. ديدن حركات و تكيه كلام‌هاي چند صدبار تكرار شده، مثل خوردن دوبارة غذاي چند بار خورده شده بود.

بتركان نبود

از همان اول مي‌شد حدس زد كه «حبيب آقا» سريال بتركاني از آب درنخواهد آمد. دليلش هم روشن است. تمامي اجزاي سريال،‌ ويژگي‌هاي طنزهاي تكراري تلويزيون را دارند. از خود سيروس گرجستاني و نقش حبيب‌آقايش كه آدم را مدام ياد همان آدم بدبخت متهم گريخت مي‌اندازد و  آدم‌هاي بدجنسي كه داستان روي شيطنت‌هاي آن‌ها مي‌چرخد؛ و پاياني كه حتما مثبت بود.

حبيب‌آقايي كه بيراهه مي‌رود و متنبه مي‌شود و به اين  نتيجه مي‌رسد كه تمام پولدارها آدم‌هاي بدبختي هستند و مي‌خورند توي ديوار و نقشه‌هايشان رو مي‌شود و رسواي عالم مي‌شوند و دو سه تا ازدواج و خواستگاري كه خوراك قسمت‌هاي آخر اين جور سريال‌هاست.

البته ممكن است آدم بتواند با كليشه داستان كنار بيايد و محض خاطر گذراندن  وقت توي اين همه تعطيلي،  پاي سريال بنشيند. ولي سكانس‌هاي عذاب‌آوري مثل صحنه تيراندازي حبيب‌آقا و جريان كشته شدن  سرايدار يا صحنه آخر سريال و انتخاب سيروس گرجستاني به عنوان كارمند نمونه، اجازه نمي‌دهد كه اين سريال را به عنوان انتخابت به دور و بري‌ها معرفي كني.

بايد قبول كرد كه «حبيب‌آقا» يك سر و گردن از بقيه كارهاي مظلومي بالاتر است. اين را مي‌شود مديون 90 شبي نبودنش دانست و البته حضور سعيدآقاخاني به عنوان نويسنده و كمك كارگردان.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |
گروه اجتماعي؛ عبدالله جاسبي رئيس دانشگاه آزاد اسلامي که يک هفته قبل مجدداً به رياست شوراي اجرايي اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام انتخاب شده است، ديروز در نشستي خبري از نقش دانشگاه آزاد در اين اتحاديه سخن مي گفت. در اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام که زير نظر مرکز علمي، آموزشي و فرهنگي سازمان کنفرانس اسلامي اداره مي شود حدود 280 دانشگاه و موسسه آموزش عالي عضويت دارند و از آن ميان 15 دانشگاه براي شرکت در شوراي اجرايي اتحاديه انتخاب مي شوند. دانشگاه آزاد يکي از اين 15 دانشگاه است که از ابتداي تاسيس اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام در 12 سال گذشته عضو شوراي اجرايي بوده است. 14 و 15 فروردين ماه چهارمين جلسه مجمع عمومي اتحاديه در کويت به ميزباني دانشگاه ملي کويت برگزار شد. جاسبي ديروز شرح مفصلي از جلسه مجمع عمومي و تصميماتي که در آن اتخاذ شد را به خبرنگاران ارائه کرد. جاسبي از 6 سال قبل تاکنون در سه دوره متوالي به عنوان رئيس شوراي اجرايي اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام انتخاب شده است. او هدف از تشکيل اين اتحاديه را حمايت از موسسات آموزش عالي در جهان اسلام و تشويق براي همکاري بين آنها برشمرد. به گفته رئيس دانشگاه آزاد، سه رکن اساسي اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام، مجمع عمومي، شوراي اجرايي و دبيرخانه است. شوراي اجرايي فعلي اتحاديه شامل 15 رئيس دانشگاه از کشورهاي اردن، عمان، نيجريه، بحرين، عربستان، سوريه، فلسطين، آذربايجان، يمن، مالزي، مصر، مراکش، برونئي، سودان و ايران است. دوازدهمين جلسه شوراي اجرايي اتحاديه در روز 13 فروردين ماه در کويت برگزار شد و جاسبي در آن جلسه سخنراني کرد. سخنان او درباره توطئه هايي که عليه جهان اسلام انجام مي شود، فلسطين، تشکيل اتاق فکر اتحاديه، پيشنهاد برگزاري مسابقات در سطح کشورهاي جهان اسلام، ارتقاي آموزش و تاسيس دانشگاه مجازي بوده است. رئيس دانشگاه آزاد درباره منابع مالي اتحاديه نيز گفت؛ «بودجه اتحاديه از سه منبع حق عضويت دانشگاه ها، بودجه سازمان کنفرانس اسلامي و برخي از کمک هاي مالي تامين مي شود.» جاسبي در برنامه هايي که اتحاديه دنبال مي کند به تشکيل ISI اسلامي اشاره کرد و درباره احتمال موازي بودن اين کار با ISC - پايگاه استنادي علوم جهان اسلام که وزارت علوم راه اندازي کرده است - گفت؛ «هماهنگي هايي را انجام داده ايم که با ايجاد ISI اسلامي دچار موازي کاري نشويم.» او در ابتداي سخنانش پررنگ بودن نقش دانشگاه آزاد در اتحاديه دانشگاه هاي جهان اسلام را گامي در جهت تحقق اتحاد ملي و انسجام اسلامي دانست و از اينکه به رغم عضويت 20 دانشگاه ايراني در اتحاديه، تنها 6 دانشگاه در مجمع عمومي آن شرکت کرده بودند، انتقاد کرد.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |

واكنش‌ها به اعلا‌م توليد صنعتي سوخت هسته‌‌اي همچنان عناوين روزنامه‌هاي مهم بين‌المللي و منطقه‌اي را به خود اختصاص مي‌دهد. برخي روزنامه‌ها در تيترها و تحليل‌هاي خود اقدام تهران را <بي‌محلي ايران هسته‌اي> به درخواست شوراي امنيت سازمان ملل توصيف كرده و برخي ديگر قصد تهران در نصب 50 هزار سانتريفوژ در نطنز را در عناوين خبري مهم خود گنجانده‌اند.

خبرگزاري يونايتدپرس (آمريكا:)ايران واقعيت را نگفته است ‌

ديلي‌تلگراف (انگليس:) بي‌‌محلي ايران هسته‌اي به قطعنامه‌هاي شوراي امنيت

نوي زوريخرسايتونگ (سوئيس:)‌آمريكا خواستار اعمال تحريم‌هاي جديد از سوي سازمان ملل عليه ايران شد ‌

ال پائيس (اسپانيا:)ايران اعلا‌م كرد براي نصب 50 هزار سانتريفوژ جهت غني‌سازي برنامه دارد ‌

لا‌استامپا (ايتاليا:)نصب پنجاه هزار سانتريفوژ؟ ‌

كامرسانت (روسيه:) ‌ روسيه درباره اخبار هسته‌‌اي ايران بيش از حد حساس شده است ‌

نزاويسيمايا گازتا (روسيه:) ‌ مسائل ايران و عراق مانع ورود روسيه به سازمان تجارت جهاني مي‌شود ‌ سخنان احمدي‌نژاد باعث كاهش قيمت نفت و زيان اقتصادي روسيه شد ‌

راسيسكايا گازتا (روسيه:) تهران در تصميم خود براي توسعه برنامه‌هاي هسته‌‌اي مصمم شده است ‌ فروش خاطرات ملوانان انگليسي را منع كردند ‌

الوطن (عربستان سعودي:)‌حضور نيروهاي سپاه پاسداران در خوزستان افزايش مي‌يابد

عكاظ (عربستان سعودي:) ايران تعليق غني‌سازي اورانيوم را بعيد دانست

المستقبل (لبنان:)ايران اعلا‌م كرد كه تصميم دارد 50 هزار دستگاه گريز از مركز را در ايستگاه هسته‌اي نطنز به كار اندازد

الحيات (لبنان:)دو نفر از بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي به تهران سفر كردند

زمان (تركيه:)احمدي‌نژاد در ديدار با اكمل‌الدين احسان اوغلو دبيركل سازمان كنفرانس اسلا‌مي:

درگيري مذهبي را با همبستگي حل و فصل كنيم

الوطن (سوريه:)مسكو اعلا‌م توليد صنعتي اورانيوم توسط ايران را كم‌اهميت تلقي كرد پاريس به انتقاد از آن پرداخت. ايران در پي برپايي 50 هزار سانتريفوژ در نطنز است

نيواستريتز تايمز (مالزي:)ايران در ميانه ابهامات در خصوص پيشرفت هسته‌اي خود همچنان بي‌اعتنا باقي مانده اس

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |

سال 1385 نيم چشمي مي‌خوابد، چشم ديگرش به سال 86 است، سالي مملو از درخواست‌هاي تعليق هسته‌اي، سال عدالت در تعويق، سال انتخاباتي ديگر و رقابتي عميق تر. بوي اورانيوم، بوي انتخابات، بوي رقابت، بوي عدالت پاك؛ سال تصميم‌هاي بحث برانگيز يك دولت مهر ورز.

سال فرصت و سال فرصت سوزي. سال دوري راست و نزديكي چپ. سال خسته از تعليق، ونگران از تحريم واما باز سال سياست‌هاي خطرناك. سال قطعنامه‌ها به سر رسيد. سال هسته‌اي و خبر‌هاي خوش. سال سانتريفوژهاي در راه. سالي باز بدون مذاكره با آمريكا باز هم در كما. سال منطقه پر هول و ولا‌. سال عراق ناامن و ايران نگران و امريكا پا در هوا . سالي با انتخاباتي ديگر و انتخاباتي در راه. خبرگان چهارم در كرسي خود نشستند، شوراي شهري‌هاي سوم در راه هستند، مجلس هفتمي‌ها چمدان بستند، هشتمي‌ها كمربندها را مي‌بندند. سال سفرهاي استاني، مصوبات عمراني، نامه‌هاي مردمي، ترميم كابينه، در دولت مهرورز. سال مجلس پر هياهو و پر مصوبه. سال نماياني اختلا‌فات دولت و مجلس. سال فراردانه درشت‌ها و مفسدان اقتصادي درخطر، سال خبرهاي خوش پزشكي، جهان خوب- جهان بد، نامه‌هاي بي‌پاسخ، آمريكاي لا‌تين برادر، گوجه فرنگي‌هاي نابرابر، ركورد قيمت‌ها. ‌ سال چهره‌ها؛ سال احمدي‌نژاد در سفر، نامه‌نگاري‌هاي مستمر، لا‌ريجاني اينجا و آنجا. متكي آماده مذاكره، بدون پيش شرط، خانم رايس همتاي او همچنان منتظراما با پيش شرط. پورمحمدي و سوداي تجميع انتخابات، تاخير در شمارش آرا. دست و رايانه در انتخابات. سال رقابت. حداد عادل نه منتقد دولت نه حامي سرسخت دولت، رسته از كابوس دود سفيد، مانده در فراكسيون بندي‌هاي نوين، سوال و احضار مجلس. و اما كروبي؛ اصلا‌ح‌طلبي آنگونه كه رواست، <اعتماد ملي> در راه فراگيري، انتخابات آزمون جانگيري، عقلا‌نيت و اعتدال رمز جهانگيري، خدمتي بدون جهت گيري. تغار ماست و راي‌هاي راست، ديدارها با دبيركل چه چپ، چه راست؛. خاتمي همچنان در تمناي گفت‌وگوي فرهنگ‌ها. هاشمي رفسنجاني اما همچنان در جستجوي مصلحت نظام، جنتي ساكت و آرام در روي پرده و ناآرام در پي پرده. ناطق نوري دلخورده و ولا‌يتي بازگشته به سياست خارجي.

***

سال 85 به سررسيد و 86 آمد. گروه سياست اعتماد ملي 85 آنگونه كه بود نوشت. نگاهي انداختيم به كل صحنه سياست ايران زمين. از داخل و خارج. از گذشته و چشم انداز پيش روي آن. از مهمترين رويدادهاي داخلي گفتيم. از تمام تصميمات حساس و بحث برانگيز دولت و اتفاقات و تحولا‌ت مهم درون پارلمان. ازانتخابات شوراها و خبرگان رهبري گزارش داديم و توفيق‌هاي اصلا‌ح‌طلبان را خبر داديم. با علي يونسي وزير اطلا‌عات دولت اصلا‌حات گفت‌وگو كرديم تا راز‌هاي پيدا و پنهان اين نهان خانه را دريابيم. با مصطفي پورمحمدي وزير كشور دولت نهم گپي نوروزي زديم و از او شنيديم كه ابتدا مي‌خواست وزير اطلا‌عات شود اما وزير كشور شد. خاطرات شنيدني شيخ اصلا‌حات را شنيديم و بازتاب داديم. از وضعيت سرنوشت ساز ترين مساله ملي كشور، هسته‌اي، گزارش داديم و از موضوعات پيرامون آن تحليل نوشتيم. ‌

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |

تجربه مديريتي در ساليان اخير، نشان از نوعي روان‌پريشي نظري (گفتماني- معرفتي)، از يك سو، و نوعي اعوجاج، ناكارآمدي و نابهنگامي مديريتي (عملي)، از جانب ديگر، در ميان برخي مديران كشور دارد. اين مفروض اصلي (نه فرضيه) بحث ماست. اگر چنين است، چه علل و عواملي بسترساز بروز و ظهور چنين پديده‌اي هستند؟ چرا بعد از گذشت نزديك به سه دهه از تجربه مديريتي در اين مرز و بوم، تصميم‌سازان و تدبيرپردازان امروز ما، كماكان نمي‌توانند به <تحليلي مشخص از شرايط مشخص> دست يافته و تدبيري بهنگام و كارآمد بينديشند؟ چرا آنان در بيشتر هنگامه‌هاي پرفراز و نشيب جامعه خويش همواره در شرايط <فقدان تصميم و تدبير> به سر مي‌برند؟

چرا در لحظه‌هاي تعيين‌كننده تاريخي، در تعطيلا‌ت تاريخي به سر مي‌برند؟ چرا از بسياري از تصميم‌ها و تدبيرهاي آنان، هر دم بلا‌يي مي‌خيزد و نهال ‌بحراني به بار مي‌نشيند؟ آيا سياست و مديريت و مهندسي اجتماعي پيچيده‌تر از توان و استعداد آنان است؟ آيا توان و استعداد آنان بسيار قليل‌تر و نازل‌تر از يك سياست‌پيشه و يك تدبيرگر اجتماعي- سياسي است؟ آيا كاركرد آنان اقتضاي نظام انديشگي، ايستاري، ارزشي، معرفتي، فرهنگي، رواني و ساختاري حاكم بر آنان است؟ آيا مشكل در شيوه مديريت سنتي آنان است كه با روح و مقتضيات زمان و جوامع پيچيده‌ امروزي هماهنگي و همخواني ندارد؟

اجازه بدهيد با تاملي گذرا به تجربه سه دهه مديريت در نظام ديني بعد از انقلا‌ب و توقفي منتقدانه به شيوه مديران كشور در سالي كه گذشت، تلا‌ش نماييم براي پرسش‌هاي فوق پاسخي بيابيم.

2

1-2- واقعيت‌هاي پيچيده، ذهن‌هاي ساده: بسياري از مردان تصميم و تدبير ما، اسير اسطوره‌هاي چارچوب هستند. ذهن آنان در يك چارچوب مشخص و از پيش تعيين يافته‌اي به تحليل حوادث مي‌پردازد و بر اساس يك عادت مالوف، همواره به دنبال <تعميم> يافته‌هاي خويش است. هيچ واقعه‌اي حادث نمي‌گردد، مگر آنكه از پيش مابه‌ازاي تحليلي و تصويري آن در ذهن آنان شكل گرفته باشد، و هيچ سوالي طرح نمي‌گردد، مگر پاسخ آن را قبلا‌ در كشكول ذهن آنان نهاده باشند. پنداري كه عالم ذهن آنان همان عالم مثل افلا‌طون است كه صورت حقيقي وقايع و حوادث را در خود نهان دارد، و يا همان روح تاريخي و ملفوف هگل است كه نقش‌ها را از قبل بر سپهران حك كرده‌اند و با گشايش آن، نقش‌ها نيز عيان مي‌گردند.

وقايع و حوادث هر اندازه كه پيچيده باشند، زماني كه وارد حريم ذهن آنان مي‌شوند، تمامي پيرايه‌ها و ارائه‌هاي خود را كنار گذارده و به يكباره عريان و بسيط مي‌گردند و حقايق نهان خود را آشكار مي‌سازند. ذهن تحليلي- تجريدي بسياري از اين آدميان، براي تحليل يك پديده سياسي- اجتماعي، اساسا نيازي به <داده( >اطلا‌عات) ندارد. پنداري نوعي اين هماني ميان ادراك آنان و (امر واقع) وجود دارد. اگر ويتگنشتاين معتقد بود كه <دنياي من دنياي زبان من است>، اينان معتقدند كه <دنياي ما و حتي دنياي ديگران، دنياي ذهن ماست و آنچه در اين عالم ذهن نگنجد، يكسره وهم است و خيال و باطل.>

با وجود تعلق آنان به افق‌هاي گوناگون و متضاد فكري، همگي داراي اصول مقدس، مطلق و تغييرناپذيرند. اين اصول نه بر پايه تجربه و آزمون و بررسي و وارسي واقعي واقعيت‌ها گزيده مي‌شوند و نه با بهره‌گيري از خرد و دانش؛ بلكه به آنها ايمان آورده مي‌شود. هنگامي كه چنين برداشتي به الگوي انديشگي و رفتاري جريان يا فرد سياسي تبديل شود، به از بين رفتن استقلا‌ل فكري و روحي آن جريان و فرد مي‌انجامد و آنها را زنداني باورها و الگوهاي كنشي پيش‌ساخته و پيش‌آماده مي‌كند. همراه با سستي گرفتن استقلا‌ل فكري و روحي و نزاري شخصيت، در فضاي فقدان شك و انتقاد اصولي، نيروي نوآوري و ابتكار، آفرينندگي و خلا‌قيت رو به كاهش مي‌نهد و سرانجام توان ايستادگي در برابر احكام خشك و نابهنگام از ميان مي‌رود. پس آنگاه تعصب به جاي تعقل مي‌نشيند و سكان كنش‌ها و كردارها را به دست مي‌گيرد. از آنجا كه تعصب زاياننده خشونت است افراد به عوامل اجرايي خشن، نرمش‌ناپذير و نابردبار تبديل مي‌شوند و سرانجام به مهره‌هاي ماشين يا به ابزار خشونت ايدئولوژيك و مكتبي ماننده خواهند گشت.

2-2- تحولا‌ت سريع، ادراكات كند: تحولا‌ت بسيار سريع‌تر از سرعت ادراك آنان حادث مي‌شوند. بالمال، تدبير آنان همواره فرسنگ‌ها با تغييرات و تحولا‌ت اجتماعي و سياسي فاصله دارد. اين تغيير و تبديلا‌ت سريع، مراجع انديشه آنان را دگرگون كرده و ميدان انديشه و افق تصور و تصديق آنان را به هم ريخته است. درنگ و عقب‌ماندگي ميان آنچه كه آنان طرح، انديشيده و عزم مي‌كنند و آنچه كه در بيرون از ذهن آنان و در مقابل آنان قرار دارد، تنها يك اختلا‌ف و عقب‌ماندگي زماني نيست، بلكه شكافي هستي‌شناختي (اونتولوژيك) است. به بيان ديگر، نظام گفتماني آنان اساسا استعداد برتافتن چنين پديده‌هايي را ندارد.

خودآگاه بسياري از آنان هنوز اسير اسطوره‌ها، عصبيت‌ها، پيشافرض‌ها، پيشافهم‌ها و پيشاذهن‌هاي سنتي و كهن است. از اين رو، تلا‌طمات و تحولا‌ت محيطي در ضمير و خودآگاه آنان تاثير چنداني ندارد. درست است كه جهان كنوني، جهان جهاني شده و عصر كنوني، عصر انقلا‌ب و انفجار اطلا‌عات است؛ درست است كه به تعبير گيدنز، اگر كل تاريخ بشريت را به 30 ثانيه تبديل كنيم، نسل ما در دو ثانيه آخر به سر مي‌برد و در اين دو ثانيه به مراتب بيش از 28 ثانيه نخست حوادث و تحولا‌ت رخ داده‌اند و ما تنها نسلي هستيم كه تغييرات عصري را لمس و احساس مي‌كنيم، و درست است كه زمانه ما، زمانه شتاب و سرعت و بي‌ثباتي است، اما به اعتقاد اينان، تمامي اين پديده‌ها اساسا ربطي به سرزمين و مردمان اين طرف آب‌ها ندارد. در هر شرايطي، مرزهاي هويتي آنان مرزهاي سديد و مستحكم است و هيچ جريان و پديده‌اي را ياراي عبور از آن نيست.

برخي از اين نخبگان (؟)! نيز، در ميان دو لبه گيره يك گسست و پيوست هويتي با جاذبه‌هاي متضاد، متناقض، دوگانه و دوطرفه گرفتار آمده‌اند. از يك سو، تصوير فريبنده و لذتبخش جهاني كه هنوز دلبسته رايحه و نشئه روابط و مناسبات اجتماعي و جمعي گذشته است، وجود دارد و از سوي ديگر، تصويري كه كمتر از اولي فريبنده نبوده و جاذبه‌هاي غيرمتعارف و مقاومت‌ناپذير نوين را اعمال مي‌كنند. اين نوع از نخبگان، در ميان اين دو جاذبه، در اولين موقعيت، احساس پريشاني و ازخودبيگانگي مي‌كنند. آنان در آن واحد حالتي دوگانه پيدا مي‌كنند. از يك سو، با تغييراتي بنيادي و راديكال مواجه مي‌شوند و از جانب ديگر، به خاطر جهاني كه به طور فزاينده و تصاعدي عقب‌نشيني مي‌كند و خرابه‌هاي آن در همه جا پراكنده مي‌شود، دچار اندوه غربت (نوستالژي) مي‌گردند.

3-2- دنياي ناآرام، روان‌هاي آرام: اگرچه ما در ناآرام‌ترين دوران تاريخي انسان مي‌زييم، و هر لحظه شاهد دگرگوني ژرف و گسترده در عرصه‌هاي مختلف زندگي فردي و اجتماعي خود هستيم؛ هر لحظه شاهد شكل‌گيري بحراني در محيط دروني و بيروني خود هستيم؛ هر روز شاهد تشديد و تكثير شكاف‌هاي گوناگون اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي هستيم؛ هر روز شاهد شكل‌گيري هويت‌هاي مقاومت و حاد و فراگير شدن اعتراض‌هاي اجتماعي و سياسي هستيم؛ هر لحظه شاهد افزايش تهديدات خارجي هستيم؛ اما روان آرام و مرام‌دنده‌پهني بسياري از اينان اجازه نمي‌دهد كه در روتين‌هاي عادي رواني و رفتاري‌شان تغييري حاصل گردد. خرامان خرامان و با طمأنينه كامل از كنار حوادث و وقايع مي‌گذرند. به اصطلا‌ح، اگر دنيا را آب ببرد، آنان را خواب مي‌برد.

طبيعت سرد، مشرب سهله و مرام توكلي (البته در شكل ناثواب و ناصواب آن) آنان، به تقويت اين وضعيت رواني و مرامي‌شان ياري بسيار رسانده‌ است. هرجا كم مي‌آورند و هرجا درمي‌مانند، توكل مي‌كنند و منتظر نقش‌آفريني دستي نامرئي براي حل مشكلا‌ت مي‌شوند. بي‌ترديد، مشكل در نفس و اصل توكل و توسل نهفته نيست، بلكه مشكل آنجاست كه برعكس قلمرو توكل آنان كه بسيار فراخ است، قلمرو تصميم و تدبيرشان بسيار محدود است. هيچ تناسب منطقي‌اي ميان اين دو وجود ندارد. در هر لحظه و شرايط مي‌توانند از خود درگذرند و به خداوند توسل كنند. حركت‌ناكرده، بركت را توقع دارند و در راه گام ننهاده رسيدن را طلب دارند.

4-2- پديده‌هاي تسخيري، نگرش‌هاي تفسيري: پديده‌هاي سياسي و اجتماعي كه در محيط درون و برون آنان مي‌گذرند، عمدتا از جنس پديده‌هاي تسخيري هستند، اما دستگاه معرفتي آنان صرفا استعداد <تفسير> اين پديده‌ها را دارد و از تسخير آنان عاجز است. از اين رو، زبان سياست آنان نيز كه هر گزاره‌اش به قدرت راه مي‌برد، در تفسير و نه در درك و تسخير واقعيت تواناست. البته در فرآيند تفسير آنان، نوعي تسخير نيز صورت مي‌گيرد؛ تسخير واقعيت يك پديده در چارچوب تنگ و باريك دستگاه تفسيري‌شان.

به بيان ديگر، در اين نگرش تفسيري، همه چيز قابليت تسخير دارد. چه مي‌گويم؟! در اين دستگاه تسخيري، اساسا زماني امر <تفسير> ممكن است كه قبلا‌ <تسخيري> و يا <تحريف> و <تحديدي> صورت گرفته باشد. اين استراتژي <تسخير از رهگذر تفسير>، بدانان اجازه مصادره به مطلوب كردن هر پديده‌اي (در هر مرحله‌اي از فرايند تحقق و تحول آن) را مي‌دهد. با اين وصف، چه نيازي به <دلمشغول زمان> بودن؟!‌چه نيازي به <با زمان> و <در زمان> بودن؟! چه نيازي به <انطباق خود با واقعيت> و يا تلا‌ش براي تغيير و انطباق واقعيت‌ها با منافع و مصالح خود؟!

5-2- عالم نتيجه‌محور، آدم وظيفه‌محور: مناسبات و روابط سياسي- اجتماعي كه آنان را فراگرفته، همه بر منطقي عقلا‌يي استوار هستند؛ منطق عقلا‌يي در بازي‌هاي استراتژيك ميان واحدهاي ملي به آنان حكم مي‌كند كه از بازي‌هاي با حاصل جمع جبري صفر پرهيز كنند؛ در هر حركتي نتايج آن را احصا نمايند؛ تنها منافع ملي خود را جاودانه و هميشگي فرض نمايند؛ با كارت‌‌هاي در دست خودبهنگام و بهينه‌بازي كنند؛ با كارت‌هايي كه در دست نيست بازي نكنند، تلا‌ش نمايند كه بازخوردهاي منفي هر حركت خود را تقليل و بازخوردهاي مثبت آن را تقويت نمايند؛ تلا‌ش كنند كه محيطي امن (محيطي كه در آن دوستان بسيار بيشتر از دشمنان هستند) فراهم آورند؛ با دوستان مروت و با دشمنان مدارا پيشه كنند؛ تلا‌ش كنند كه خود غولي شوند و يا اگر نمي‌توانند، حداقل تلا‌ش كنند كه بر دوش غولي سوار شوند. اما گفتماني كه آنان را فرا گرفته، جز تصويري گنگ و گيج از <وظيفه> ترسيم نمي‌كند. چرا مي‌گويم تصويري گنگ و گيج؟ زيرا خيلي از اين آقايان واقعا درك مشخصي از وظيفه خود و جامعه در شرايط دگرگون و به شدت متحول داخلي و خارجي ندارند. به بيان ديگر، هر كس وظيفه خود مي‌داند كه <وظيفه> را به گونه‌اي تعريف و ترسيم كند. يكي وظيفه خود مي‌داند كه تنها بر گرد <اسلا‌ميت> نظام طواف كند و ديگري بر خود فرض مي‌بيند كه به تقويت <جمهوريت> نظام بپردازد؛ يكي وظيفه اوليه خود را دفاع از بايد و نبايدهاي ايدئولوژيك مي‌داند، و ديگري پاسداري از منافع ملي را وظيفه خود قرار داده است؛ يكي از <تكثر> و <اكثريت> سخن مي‌گويد، ديگري بر <يگانگي> و <اقليت> پاي مي‌فشارد، يكي تشنج‌زدايي و همزيستي مسالمت‌آميز با ساير واحدهاي ملي را وظيفه نظام در شرايط كنوني تعريف مي‌كند؛ و ديگري بر طبل ناهمنوايي و ناهمگرايي مي‌نوازد؛ يكي...

5-2- عالم نتيجه‌محور، آدم وظيفه‌محور: مناسبات و روابط سياسي- اجتماعي كه آنان را فراگرفته، همه بر منطقي عقلا‌يي استوار هستند؛ منطق عقلا‌يي در بازي‌هاي استراتژيك ميان واحدهاي ملي به آنان حكم مي‌كند كه از بازي‌هاي با حاصل جمع جبري صفر پرهيز كنند؛ در هر حركتي نتايج آن را احصا نمايند؛ تنها منافع ملي خود را جاودانه و هميشگي فرض نمايند؛ با كارت‌‌هاي در دست خودبهنگام و بهينه‌بازي كنند؛ با كارت‌هايي كه در دست نيست بازي نكنند، تلا‌ش نمايند كه بازخوردهاي منفي هر حركت خود را تقليل و بازخوردهاي مثبت آن را تقويت نمايند؛ تلا‌ش كنند كه محيطي امن (محيطي كه در آن دوستان بسيار بيشتر از دشمنان هستند) فراهم آورند؛ با دوستان مروت و با دشمنان مدارا پيشه كنند؛ تلا‌ش كنند كه خود غولي شوند و يا اگر نمي‌توانند، حداقل تلا‌ش كنند كه بر دوش غولي سوار شوند. اما گفتماني كه آنان را فرا گرفته، جز تصويري گنگ و گيج از <وظيفه> ترسيم نمي‌كند. چرا مي‌گويم تصويري گنگ و گيج؟ زيرا خيلي از اين آقايان واقعا درك مشخصي از وظيفه خود و جامعه در شرايط دگرگون و به شدت متحول داخلي و خارجي ندارند. به بيان ديگر، هر كس وظيفه خود مي‌داند كه <وظيفه> را به گونه‌اي تعريف و ترسيم كند. يكي وظيفه خود مي‌داند كه تنها بر گرد <اسلا‌ميت> نظام طواف كند و ديگري بر خود فرض مي‌بيند كه به تقويت <جمهوريت> نظام بپردازد؛ يكي وظيفه اوليه خود را دفاع از بايد و نبايدهاي ايدئولوژيك مي‌داند، و ديگري پاسداري از منافع ملي را وظيفه خود قرار داده است؛ يكي از <تكثر> و <اكثريت> سخن مي‌گويد، ديگري بر <يگانگي> و <اقليت> پاي مي‌فشارد، يكي تشنج‌زدايي و همزيستي مسالمت‌آميز با ساير واحدهاي ملي را وظيفه نظام در شرايط كنوني تعريف مي‌كند؛ و ديگري بر طبل ناهمنوايي و ناهمگرايي مي‌نوازد؛ يكي...

6-2- شرايط جدي، طبايع غيرجدي: بسياري از آنان از روحيه و مشرب جدي برخوردار نيستند، گويي همه چيز شوخي است و هيچ چيز جدي‌اي براي تامل و تدبر وجود ندارد. روحيه خرده‌بورژوازي آنان، فقط امكان و استعداد برداشتن قدم‌هاي اول را بدانان ارزاني مي‌دارد. مردان راه‌هاي هزارتوي و طولا‌ني نيستند و در خم هر كوچه، همچون رهروان خسته‌دل و سنگين‌پاي، زانوي عجز به بغل مي‌گيرند و از <توقف> و <ماندن> سرودي مي‌سازند. خيلي دوست ندارند با <راه> همسو شوند، بلكه بسيار مايلند كه <راه> با آنان همراه گردد. تبحر بسيار زيادي در <لطيف> كردن حوادث و ديده‌هاي <زمخت> دارند. هزل‌گرايان و طنزپردازان قاهري هستند و در يك چشم به هم زدن هر عامل حزن‌آفرين را به مايه شادي و نشاط‌آفرين تبديل مي‌كنند.

<جلسه> هر چقدر جدي باشد و يا <موضوع> هرچقدر حياتي باشد و يا <وقت> هرچقدر تنگ باشد، براي اينان فرقي نمي‌كند، به هر حال در روال و روتين عادي تصميم و تدبير آنان تغييري حاصل نمي‌گردد. در همين شرايط نيز، تعريف چند جوك و لطيفه، صرف زمان جلسه به مسائل حاشيه‌اي و پايان دادن جلسه بدون اخذ نتيجه، كاملا‌ قابل انتظار و محتمل است. آنچه زياد است، الحمدا... زمان است. <وقت> مثل علف خرس مي‌ماند و نبايد دغدغه از دست رفتن آن را داشت.

7-2- وضعيت آلي، طبيعت ايلي: اكثرا طبيعت و مرامي ايلي دارند. انعكاس اين طبيعت و شخصيت را مي‌توان در عرصه سياست (سياست قبيله‌اي و ملوك‌الطوايفي) و تدبير منزل مشاهده كرد. البته در اين زمينه هم يك تفاوت و تمايز كوچك وجود دارد و آن اين است كه طبيعت تمامي افراد اين ايل را با درون‌مايه و خميرمايه رئيس ايل سرشته‌اند و هيچ كس خود را عضوي معمولي از اين مجموعه تعريف نمي‌كند. به اصطلا‌ح <همه رئيسند> و در قبيله آنان نشاني از رعيت و مرئوس نيست. همه دوست دارند <بگويند( >ببخشيد، <امر فرمايند)> و ديگران <بشنوند> و كوركورانه مطاع فرمان آنان باشند.

8-2- غناي ابژه، فقر سوژه: بسياري از اينان در عرصه مديريت، به‌رغم پز عالي جيب‌هاي كاملا‌ خالي دارند. به بيان ديگر، مثل اينان مثل سيگاركشي است كه از سيگار كشيدن فقط دوشاخه‌اش (دو انگشت دست) را دارد. در زمينه مهندسي اجتماعي و سياسي (آن هم در اين دنياي پيچيده) روي هم رفته دو تا كتاب هم نخوانده‌اند، اما هيچ صاحب تخصصي را در اين زمينه به شاگردي نيز نمي‌پذيرند. به اصطلا‌ح، بسياري از اينان، اساتيد مكتب‌نديده‌اي هستند كه از روي غريزه ذاتي به تدبير منزل مي‌پردازند. گويي كه خداوند اين نوع انسان را اساسا به سيما و سرشت و هيبت يك مدير آفريده است.

در خم كوچه تدبير منزل شخصي خود سخت گرفتارند، اما از تدبير تمامي آدميان و تمامي عالميان در تمامي زمان‌ها و مكان‌ها سخن مي‌گويند. از تربيت فرزند خود قاصرند، اما خبر از اكسيري مي‌دهند كه در نزد آنان است و چون به جواني بخورانند و يا بمالند، به يكباره به سيرت و مشرب آدمي در مي‌آيد و اسوه‌اي بر ديگران مي‌شود. خبر از <دم مسيحايي> مي‌دهند كه در هر دم و بازدم آنان نهفته و چون نسيم نفس‌شان به هر <بلا‌يي> بخورد به <طلا‌> تبديل مي‌شود. هيچ معضل اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي، تكنولوژيكي، علمي و... نيست كه در گستره علم لدني آنان قرار نگيرد و راه‌حل نيابد. هر تدبيري ديگران مي‌كنند به باطل مي‌كنند و مردم خويش را به كژراهه مي‌برند. فقط تدبير و تمهيد اينان است كه ره به صلا‌ح و فلا‌ح در دو جهان مي‌برد.

در نقد تصميم‌سازان و تدبيرپردازان ساير جوامع، همچون ديكتاتورهاي كوچك به خود اجازه مي‌دهند كه هر تصميم و تدبيري را با ايدئولوژي يا تعصبات و تمايلا‌ت شخصي خود بسنجند و به گلا‌دياتورهايي مي‌مانند كه در برخورد با حريفان خويش به قصد نابودي و حذف عمل مي‌كنند. اما، چون به حريم و عرصه پراتيك سياسي - اجتماعي (مديريتي) گام مي‌گذارند، همين گلا‌دياتورهاي عرصه سخن، به دن‌كيشوت‌هايي با شمشير چوبين تبديل مي‌شوند.

9-2- يگانگي موضوع، كثرت تصميم و تدبير: ساخت قدرت در ايران امروز، ساخت به شدت متوازي و در عين حال متقاطع و متراكمي است. هر لقمه تصميم و تدبير بايد چندين بار دور سر چندين فرد و نهاد بچرخد تا وارد دهان نظام (چه مي‌گويم؟< !دهان‌هاي نظام)> شود. الحمدا... همه خود را مسوول مي‌دانند؛ همه رشيدند؛ همه تصميم‌ساز و تدبيرپرداز حرفه‌اي هستند. اگر تكثرگرايي را در هيچ زمينه‌اي نپذيرفته باشند، در عرصه مديريتي جز بر مشرب <تكثرگرايي> به روش و منش ديگري رضايت نمي‌دهند. لا‌زم نيست كه رسميتي داشته باشي تا در محفل تصميم‌سازان و تدبيرپردازان وارد شوي، در هر شرايط و در هر موقعيتي مي‌تواني پابرهنه وارد عرصه تصميم و تدبير شوي. حتي لا‌زم نيست كه قانون، دخالت شما را در مديريت سياسي به رسميت شناخته باشد، در هر شرايط و موقعيتي كه خودت صلا‌ح ديدي، مي‌تواني به نام دفاع از اسلا‌م و انقلا‌ب با پوتين وارد عرصه سياست شوي. خلا‌صه بگويم، تنها جايي كه در و دروازه ندارد و ورود به حريم آن براي همگان آزاد و رايگان است، حريم مديريت است.

البته بايد بگويم كه اين آنارشي مديريتي ريشه در فكر نامنسجم دارد و فكر نامنسجم نيز، از آنجا كه از احساس و متفرعات آن چون عاطفه يا ميل شخصي آب مي‌خورد، گرايش به آن مي‌يابد كه ناظر به فرد باشد و نه جمع، بدين ‌معني كه اصول و ضابطه كمتر مدنظر قرار گيرد و در هر مورد برحسب نداي دروني خود قضاوت كند... وقتي ما به تاريخ چند قرن خود نگاه مي‌كنيم مي‌بينيم كه هر دستاورد تمدني و فرهنگي كه بوده، يا از طريق كار فردي بوده يا دستوري. به ندرت گروهي را مي‌توانيم ببينيم كه بخواهند به هم متكي شده كاري از پيش ببرند و به شكست نينجاميده باشد.

10-2- يك مثقال تدبير، يك كيلو هزينه: در جامعه كنوني ما، پنداري كه تصميم و تدبير بسياري از نخبگان بر عدم ورود به وادي تصميم و تدبير تعلق گرفته است. به بيان ساده‌تر تصميم گرفته‌اند كه تصميم نگيرند و تدبير كرده‌اند كه تدبير نكنند. ظاهرا نيز اين <تصميم> و <تدبير> هوشيارانه مي‌نمايد، چرا كه در يك معادله هزينه - فايده، هزينه چنين انتخابي بسيار كمتر از فايده آن است. عده بسياري در جامعه ما كناري نشسته‌اند تا از بنده‌خدايي تصميمي و تدبيري صادر شود و سپس پابرهنه وارد ميدان شوند و به اصطلا‌ح طرف را لنگ كنند. اين امر، از يك سو موجب فربه‌تر شدن حواشي يك تصميم و تدبير نسبت به متن آن شده است و از جانب ديگر، زمينه‌ساز استقرار و تثبيت <شرايط فقدان تصميم تدبير> در نظام مديريتي گشته است.

البته، اين خصيصه چهره دومي نيز دارد و آن چهره واقعا هزينه‌ساز، تصميم و تدبيرهاي جاري و ساري در عرصه ملي و فراملي كشورمان است. در يك محاسبه عقلا‌يي و معطوف به فايده - هزينه، بر هيچ مرد خردمندي پوشيده نخواهد ماند كه هزينه بسياري از تصميم‌ها و تدبيرهايي كه توسط بازيگران اين عرصه در شرايط كنوني اتخاذ و اعمال مي‌شود، به مراتب بيش از فايده آنان است. اما چنين محاسبه خردمندانه‌اي، در ميان بسياري از اربابان تصميم و تدبير امروز ما خريداري ندارد، زيرا در دستگاه تحليلي - توجيهي آنان، <فايده> لزوما از جنس <هزينه> نيست و از اين‌‌رو، برخلا‌ف هزينه كه از جنسيت و ماديت و كميتي برخوردار است، بسياري از <فايده>ها، غيرمحسوس - ملموس (معنوي) هستند و بالمال، پاي استدلا‌ليان در محاسبه آنان چوبين است.

11-2- سرگشتگي نظري، گم‌گشتگي عملي: هر تصميم و تدبيري زماني امكان تحقق مي‌يابد كه مبتني بر يك زيرساخت نظري و تئوريك مشخص باشد. به بيان ديگر، در فضاي كدر و سردرگم نظري، نمي‌توان انتظار تولد يك تصميم و تدبير شفاف را داشت. گفتمان مسلطي كه زيرساخت تصميم‌ها و تدبيرها در كشور است، خود از طبيعتي اختلا‌طي، پيوندي و كدر برخوردار است. در پهنه اين گفتمان، هنوز تعريف مشخصي از منافع ملي، اهداف ملي، مصالح ملي، قدرت ملي، تهديدات و آسيب‌هاي ملي ارائه نشده است؛ هنوز تصوير مشخصي از رابطه ميان ايدئولوژي و منافع ملي وجود ندارد؛ هنوز بسياري بر سر استصوابي و يا استطلا‌عي بودن نظارت شوراي نگهبان بحث دارند؛ هنوز تعريفي مشخص از رابطه ميان <جمهوريت> و <اسلا‌ميت> نظام ارائه نگرديده و هنوز...

اين عامل از يك سو، زمينه‌ساز توازي، تداخل، تقاطع و تراكم تصميم‌ها و تدبيرها شده و از جانب ديگر، موجب تولد ديرهنگام يا ناقص آنان شده است. طبيعي و بديهي است كه تا زماني كه بنيان‌هاي نظري يك <رفتار( >يا عمل)، از تعريفي مشخص و شفاف برخوردار نباشند، نمي‌توان انتظار بروز و ظهور رفتارهاي منطقي و عقلا‌يي و بهنگام را داشت.

12-2- كلنگ مديريتي، مديريت كلنگي: سيستم مديريت كلنگي، همچون يك ساختمان كلنگي از بنيان محكمي برخوردار نيست. با وزش هر باد و نيم‌خيز شدن هر مهره‌اي، همچون بازي دومينو بقيه تيم مديريتي نيز فرو مي‌ريزند. هر كه مي‌آيد نيز، عمارتي نو مي‌سازد و چون مي‌رود به ديگري نمي‌پردازد. در اين حالت، نظام و جامعه فقط از آفات و ناپختگي‌هاي دوران طفوليت اين مديران برخوردار مي‌شود و از دوران بلوغ آنان نصيبي نمي‌برد. بنيان‌هاي مديريتي در نظام ما، كماكان <فردمحور> هستند. افراد نيز در منزلت مديريتي خود، از عمري بس كوتاه برخوردار هستند. نتيجه آن شده كه در جامعه ما، امكان انباشت تجربه مديريتي حاصل نمي‌گردد. در فضاي مديريتي ما، هر روز، روز مدير ديگر و تجربه ديگر است. مديراني كه به طولا‌ني‌تر كردن عمر مديريتي خود علا‌قه‌مندند، عمدتا پيرو مشرب <آهسته برو و آهسته بيا كه گربه شاخت نزنه> هستند. روي ديگر اين مشرب، سكوت است و سكون و بي‌خاصيتي و غيبت در هنگامه‌هاي تصميم و تدبير شجاعانه و آگاهانه.

13-2- اولويت‌هاي بدون فوريت، فوريت‌هاي بدون اولويت: بزرگي مي‌گويد كه <وقتي امري فوري است قبلا‌ دير شده است.> اما در نزد بسياري از مديران ما، امر <فوري> اساسا فاقد معني است. در مشرب اينان، عجله كار شيطان است. مي‌گويند بايد صبر داشت تا ز غوره حلوا ساخت. در اين نگاه مديريتي، تقدم و تاخري ميان امور وجود ندارد. همه امور در نزد اينان، همانند آدميان در نزد خداوند، يكسانند. البته، نمي‌خواهم بگويم كه در چارچوب امور تحت مديريت آنان امور اولويت‌دار و يا داراي فوريت وجود ندارند و يا مشخص نشده‌اند، بلكه مي‌خواهم از نوع برخورد بسياري از اين مديران با امور فوق، كه چندان تفاوتي با برخورد آنان با امور عادي ندارد، سخن بگويم. هيچ تضميني وجود ندارد كه يك امر <فوري> و يا داراي <اولويت>، اسير مرور زمان و هزارتوي پر پيچ و خم مناسبات بوروكراتيك نشود. پنداري اين‌گونه امور نيز، اموري تجريدي و نسبي و ذهني هستند و هر كس بر اساس مقتضيات مديريتي و ذهني خود، فوريت و اولويت آن را درك و فهم و تعريف مي‌كند.

14-2- سياست‌هاي مديريتي، مديريت‌هاي سياسي: در فضاي به شدت سياست‌زده و جناح‌زده حاكم بر جامعه امروز ما، هر تصميم و تدبيري جامه به رنگ سياست (در معنا و مفهوم كاذب آن) بر تن كرده است. بديهي است چنين فضايي، نه‌تنها مجالي براي تدوين و تثبيت سياست‌هاي مديريتي فراهم نمي‌سازد، بلكه سياست‌ها و برنامه‌ها را دستخوش نوعي استحاله مي‌كند. در اين حالت، هر سياست‌پيشه‌اي مي‌تواند چهره كريه و نارسا و ناكارآمد سياست‌هاي مديريتي خود را به نوعي بزك كرده و هر كجا كم مي‌آورد توپ را به زمين حريف و رقيب خود بيندازد و از دست سياست‌بازي و سياست‌ورزي‌هاي مخرب آنان فغان برآورد.

مديريت جامعه امروز ما نيز، دقيقا در چنين فضايي تنفس مي‌كند. از اين رو، تا خرده‌اي بر تصميم‌ها و تدبيرهاي آنان گرفته مي‌شود، آسمان و ريسمان را به هم مي‌بافند؛ دستان نهاني را آشكار مي‌كنند؛ <ناگفته>هايي را به <گفته> تبديل مي‌كنند؛ <نكرده>هايي را به رنگ <كرده> درمي‌آورند؛ <نقد>هايي را <نق> تعريف مي‌كنند و بر هويت ايراني و اسلا‌مي منتقدين مهر باطل مي‌زنند، تا گرد ترديد و تشكيكي بر چهره اسطوره‌اي‌شان ننشيند. احتمالا‌ با من موافق هستيد كه تا زماني كه هيچ در و دريچه و روزنه‌اي به روي مديران يك جامعه امكان بسته شدن ندارد، تحولي در شيوه مديريت نيز حاصل نخواهد گشت. در اين حالت، شاهد نوعي الينه‌شدگي (از خودبيگانگي) مديران كشور در اثر استمرار روتين‌هاي خشك و بي‌روح و تكراري مديريتي هستيم.

3

بي‌ترديد، بر اين سياهه مي‌توان علل و عوامل بسيار ديگر تاريخي، فرهنگي، اجتماعي، رواني و... را نيز افزود. از يك نقطه‌نظر ملي و معطوف به منافع و مصالح جامعه، بر مديران جامعه فرض است كه اندكي با خود و آنچه به نام نامي <مديريت> مي‌كنند، فاصله بگيرند و رفتار و كردار خود را زير تيغ تيز سنجه‌هاي علمي و عقلا‌يي قرار دهند تا عيب و هنرشان آشكار گردد. اخلا‌ق مديريتي حكم مي‌كند كه جامعه را به مثابه آزمايشگاهي براي آزمون مستمر و بي‌پايان شيوه‌هاي مديريتي شخصي و گروهي خود قرار ندهيم و بعد از 3 دهه تجربه مديريتي، تلا‌ش كنيم كه روح سركش تصميم و تدبيرهاي خود را با مهميز عقل و منطق و علم رام نما

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |

روزهاي آخر سال 84، وقتي همه ايرانيان مشغول خانه‌تكاني و پاك كردن خاك و غبار يك ساله از وسايل خانه خود بودند، مديران آموزشي دولت نهم كه چند ماهي از نشستن آنها بر صندلي برنامه‌ريزي تحصيلي آينده‌سازان ايران مي‌گذشت هم بر صندلي‌هاي خود تكاني خوردند تا آنچه را كه بعد از خانه‌تكاني مديران قبلي به آنها سپرده شده بود را از قفسه‌هاي برنامه‌ريزي كشور خارج كنند و به جاي آنها پوشه‌هاي رنگين جديدي را بگذارند كه نشاني از ورود مردان جديد در عرصه علم داشته باشد. پوشه‌هاي رنگين هركدام برنامه‌اي را در خود جاي داده بود، يكي از تغيير نحوه ورود دانش‌آموزان به مراكز آموزش‌عالي حكايت مي‌كرد و ديگري تكليف بعضي دانشجويان را از ديگران جدا كرده بود. پوشه‌هاي رنگارنگ، همان‌طور كه جديدي و تازگي‌شان را به نمايش مي‌گذاشتند از رنگيني و جذابيت برنامه‌هاي پنهان شده در خود نيز حكايت مي‌كردند. حكايتي شنيدني كه داستان‌هاي شنيدني روزهاي سال 85 را با خود به همراه آورد. حكايت حذف كنكور و تغيير برگزاري آزمون سراسري دانشگاه‌ها تا ستاره‌هاي دنباله‌دار دانشجوياني كه قرار بود تحصيلا‌ت خود را ادامه دهند، همه از آن پوشه‌هاي رنگيني بيرون آمد كه در قفسه‌هاي تميز روزهاي آخر سال 84 چيده شدند و مانند همه حكايت‌هاي ديگر به قفسه‌هاي پر از خاك و دوده اين روزها بازگشتند. ‌ قفسه‌هاي پر از پرونده‌هاي رنگين اين روزها اصلا‌ تميز و براق نيست، انگار نوبت خانه‌تكاني اين قفسه‌ها هر 4سال يك‌بار است، دقيقا مانند همان تكاني كه در صندلي مديران احساس مي‌شود.

حق تحصيل رايگان، حق فراموش‌شده!

ميزهاي پشت به پشت چيده براي دختران و پسراني كه بعد از 12 سال قرار است روزهاي جديد را تجربه كنند، سكوي خوبي است براي همه آنچه كه برنامه‌هاي مديران و دستاوردهاي آنها ناميده مي‌شوند. ‌

نگراني مادران و پدران ايراني كه سرنوشت فرزندانشان به چهارخانه‌هاي قرمزي كه قرار است در فاصله 4ساعت پر شود، آن‌قدر قابل توجه است كه برگ برنده برنامه‌هاي مديران و برنامه‌ريزان كشور شود. ‌

بيش از دوميليون جواني كه روزها و شب‌هاي خود را با چهارخانه‌هاي بي‌پاسخ گره مي‌زنند، هدف بزرگي براي اجراي آزمايش‌هاي به سرانجام نرسيده است، اين را مي‌توان از عجله مديران جديد وزارت علوم در روزهاي آخرسال 84 فهميد. ‌

تنها 8روز به پايان سال 84 مانده بود كه رئيس دانشگاه پيام نور در نشست خبري از اجراي الگوهاي جديد پذيرش دانشجو در دوره‌هاي فراگير خبر داد. عليرضا علي‌احمدي، همان روزها برنامه سال آينده 85 دانشگاه پيام نور را اعلا‌م كرد و گفت: <دانشگاه پيام نور الگوي برنامه‌ريزي چندبخشي پودماني را طراحي كرده است، كه با اجراي اين الگو در برنامه‌ريزي درسي تجديد نظر مي‌شود و رشته‌ها و برنامه‌هاي درسي از حالت گرايشي به رشته‌اي و مجموعه‌اي تغيير جهت مي‌يابد.>

اين طرحي را كه او از اجراي آن خبر داد حكايت جديد وزارت علوم براي پذيرش دانشجويان در دوره‌هاي علمي ‌بود كه حالا‌ عنوان دانشگاه را به خود گرفته است و افتخار جديد مديران در برداشتن موانع تحصيلي دانش‌آموزان ناميده مي‌شود. ‌

البته علي احمدي خود به خوبي هدف از اجراي اين طرح را توضيح داده است: <با اجراي اين طرح دانشگاه اقتصادي‌تر عمل مي‌كند و افراد به قابليت‌هاي مشترك و عمومي توانمند مي‌شوند. اين طرح به‌گونه‌اي طراحي مي‌شود كه دانشجو در هر مرحله از تحصيل مي‌تواند از مزاياي آن دوره بهره‌مند شود.> يعني براي تغيير هر دوره شهريه‌اي جديد و هزينه‌اي جديد دريافت مي‌شود. ‌

جذابيت عنوان <فراگير> بر برنامه‌هايي كه مبلغي را به دانشگاه‌ها كمك مي‌كرد، آنچنان جذاب بود كه روساي دانشگاه‌هاي دولتي بزرگ كشور را نيز بر آن داشت كه از مزيت برگزاري <دوره‌هاي فراگير> بهره‌مند شوند تا هم خود را مركزي براي اجراي برنامه‌هاي وزارت معرفي كنند و هم از كمك‌هاي مالي دانشجوياني كه بهره‌مندي از تحصيل رايگان حق آنهاست نيز استفاده كنند. ‌

عميد زنجاني، رئيس بزرگ‌ترين و مهم‌ترين مركز دانشگاهي كشور، اولين كسي بود كه به سرعت از اجراي دوره‌هاي فراگير در دانشگاه تهران خبر داد، اعلا‌م آمادگي زنجاني به ديگر روسا هم كمك كرد كه به سادگي برگزاري دوره‌هاي فراگير و يا با عنواني زيباتر مجازي را در برنامه‌هاي خود بگنجانند. ‌

علا‌قه مديران آموزشي كشور به ايجاد اين دوره‌ها آن‌قدر سرعت گرفت كه نمايندگان مجلس را به واكنش واداشت. ‌

به همين دليل رئيس كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس در اولين گردهمايي روساي دانشگاه‌ها و مراكز پژوهش استان تهران گفت: <قابل توجيه نيست كه دانشگاه‌‌هايي با سابقه كه الگوي آموزش‌ عالي كشور نيز هستند، براي كسب درآمد دست به هر كاري بزنند.>

اشاره عباسپور به دانشگاه تهران بود اما سپس همه دانشگاه‌هاي ديگر كه آمادگي خود را براي برگزاري اين دوره‌ها اعلا‌م كرده بودند مورد خطاب قرار داد و گفت: <اين شايسته نيست كه در ميان تبليغات تلويزيون، دانشگاه خواجه‌نصير اطلا‌عيه پذيرش دانشجو پخش كند. اين نوع رفتارها به آموزش‌ عالي كشور و رسالت آن ضربه مي‌‌زند.>

او براي حل مشكل مالي دانشگاه‌ها پيشنهادي داد تا به سادگي موضع مجلس در قبال اين تصميم را روشن كند، نماينده تهران پيشنهاد كرد: <اگر دانشگاه‌‌هايي مثل دانشگاه تهران و علا‌مه‌طباطبايي مي‌‌خواهند كسب درآمد كنند، چه بهتر كه از طريق ارتباط با دانشگاه‌‌هاي خارج از كشور باشد، چرا كه يك‌سري دانشگاه‌‌ها رسالت فراگير داشته و تعدادي نيز رسالت ايجاد دوره‌‌هاي پودماني و علمي كاربردي دارند كه خود رسالت خود را انجام مي‌‌دهند و اين درست نيست كه دانشگاه‌‌هاي درجه يك و تراز اول به دنبال ايجاد اين دوره‌‌ها باشند كه مشخص نشود آموزش‌ عالي به كجا مي‌‌رود.> و دقيقا بعد از اعلا‌م نگراني مجلس از اين شرايط، برگزاري دوره‌هاي فراگير در دانشگاه‌هاي سراسري كشور لغو شد. ‌

اما راه‌حل عباسپور كمك بزرگي را به وزارت علوم كرد، اين را به سادگي مي‌توان از برنامه‌هاي سال 85 اين وزارتخانه كه معاون آموزشي 13 روز پس از آغاز سال جديد 85 خبر داد، فهميد. ‌

حسن خالقي آن روز خبرنگاران را به دفتر خود دعوت كرده بود كه در كنار آنكه از <رشد 50 درصدي ظرفيت پذيرش دانشجو در كنكور 85، فراهم آمدن تسهيلا‌ت جديد براي ورود به دانشگاه پيام‌نور، افزايش يك ميليون نفري ظرفيت پذيرش در كل نظام آموزش‌ عالي كشور، رشد 15 و 25 درصدي پذيرش در دوره‌هاي كارشناسي ارشد و شبانه و امكان انتقال دانشجويان ايران خارج از كشور>، حرف بزند، براي اولين بار از برنامه‌اي خبر دهد كه براي همان جمعيت هدف و دل‌هاي نگران ميليون‌هاي مادر و پدر ايراني پيش‌بيني شده بود. ‌

به گفته معاون آموزشي وزارت علوم، <از سال 85 طرح ورود بدون كنكور در رشته‌هاي كم‌متقاضي دانشگاه پيام نور اجرا مي‌شود كه در اين راستا و با اعمال سياست بومي‌گزيني، پذيرش بدون كنكور دانشجو به مراجعه‌افراد به واحد پيام نور نزديك به محل سكونت خود كمك زيادي مي‌كند.>

البته او به هزينه‌اي كه دانشجويان براي ورود به اين دانشگاه مي‌پردازند، هيچ اشاره‌اي نكرد و فقط آن را از راه‌هاي تسهيل تحصيل ناميد. ‌

خالقي ظرفيت پذيرش دانشگاه پيام نور در سال 85 را بالا‌ي 200 هزار نفر اعلا‌م كرد، عددي كه به گفته خود او نشان از رشد 50هزار نفري نسبت به سال قبل 84 دارد، رشدي كه دليل آن از علا‌قه شديد دانشگاه‌هاي بزرگ كشور به اجراي اين دوره‌ها مشخص مي‌شود.

<حذف كنكور> زمزمه‌هاي اوايل سال 85 مديران وزارت علوم، به خبرهاي دست اول نمايندگاني تبديل شد كه تا پيش از اين بارها از خدشه وارد شدن به نظام آموزشي ابراز نگراني كرده بودند. ‌

رئيس كميسيون آموزش مجلس، خود طرحي را كه در برنامه‌هاي سال جديد 85 وزارت علوم بود را به عنوان طرح يك‌فوريتي به مجلس ارائه داد تا نگاه‌هاي نگران جوانان ايران و دل‌هاي ناآرام خانواده‌ها را از دولت دور و به مجلس جلب كند. ‌

براساس اين طرح يك‌فوريتي، <تا پايان سال اول برنامه پنجم توسعه، كنكور براي ورود به دانشگاه‌ها حذف و نمرات دوره تحصيلي (دبيرستان) دانش‌آموزان ملا‌ك ورود آنها به مراكز تحصيلي مي‌شود.>

نمايندگان مجلس هم كه به خوبي از شيريني حذف غول بزرگ كنكور باخبر بودند، با افتخار به يك‌فوريت طرح راي دادند تا پيش از آنكه در تدوين بودجه كلا‌ن كشور براي سال آينده 86 درگير شوند، در هيجان اعلا‌م <حذف كنكور> با وزارت علوم همراه شوند. ‌

اما پس از آنكه نمايندگان ملت، به اين طرح راي دادند، تنها سازمان متولي برگزاري <غول بزرگ> به شدت با اين طرح مخالفت كرد و برخلا‌ف وزارتخانه ناظر بر فعاليت‌هايش، طرح را غيرقابل اجرا دانست. ‌

مدير كل دفتر آزمون‌سازي و روانسنجي سازمان سنجش آموزش كشور، كه تصميم مجلس را <عجولا‌نه> خواند، حذف كنكور در شرايط فعلي را امكانپذير ندانست. ‌

اسدا... آسرايي با انتقاد نسبت به حذف كامل كنكور، اجرايي نشدن حذف كنكور را اين‌گونه تشريح كرد: <در اين طرح پذيرش دانشجو بر اساس معدل و سوابق تحصيلي داوطلبان انجام مي‌شود و در اين حالت به عنوان مثال در امتحانات سراسري ديپلم ممكن است تعداد زيادي از داوطلبان داراي معدل 19 و يا 20 باشند در اين صورت نمي‌توان تنها با در نظر گرفتن نمره معدل داوطلبان را براي يك رشته گزينش كرده و ارجحيت آنان را تشخيص داد.>

در پيشنهاد كميسيون آموزش مجلس، <آزموني كه به صورت تشريحي با پرسش‌هاي يكسان و همزمان در سراسر كشور طبق مقررات وزارت آموزش و پرورش برگزار مي‌شود، آزمون كشوري ناميده و نتايج آن، نتايج نهايي كشور تعريف شده است.>

سادگي طرح مجلس اما در تحقيقات سازمان سنجش غيرقابل اجرا است، به گفته مديركل دفتر آزمون‌سازي و روانسنجي سازمان سنجش، <در حال حاضر سالا‌نه حدود دو ميليون و 400 امتحان براي دانش‌آموزان دوره متوسطه برگزار مي‌شود و اگر براي هر يك 10 درس محاسبه شود، سالا‌نه 24 ميليون برگه به صورت تشريحي بايد تصحيح شود. بنابراين ‌تصحيح بيش از 100 برگ به صورت تشريحي، ملي نخواهد بود و اين‌گونه آزمون‌ها استاندارد نيست.>

سادگي طرح مجلس اما در تحقيقات سازمان سنجش غيرقابل اجرا است، به گفته مديركل دفتر آزمون‌سازي و روانسنجي سازمان سنجش، <در حال حاضر سالا‌نه حدود دو ميليون و 400 امتحان براي دانش‌آموزان دوره متوسطه برگزار مي‌شود و اگر براي هر يك 10 درس محاسبه شود، سالا‌نه 24 ميليون برگه به صورت تشريحي بايد تصحيح شود. بنابراين ‌تصحيح بيش از 100 برگ به صورت تشريحي، ملي نخواهد بود و اين‌گونه آزمون‌ها استاندارد نيست.>

با اينكه مسوول برگزاري آزمون بزرگ كنكور در كشور كه سال‌ها است آن را اجرا مي‌كند از حذف غيركارشناسي كنكور به شدت ناراضي است، اما وزارت علوم، مرجعي كه بايد براساس اين طرح دانشجويان را بپذيرد به سرعت از اجراي طرح استقبال كرد و از حذف كامل كنكور در سال 90 خبر داد، خبري كه بازهم، حسن خالقي معاون آموزش وزارت علوم مامور اعلا‌م كردن آن بود. او بار ديگر خبرنگاران را به دعوت خود دفتر كرد كه نكته جديدي را اعلا‌م كند. او با بيان اينكه تابستان 90 زمان مناسبي براي حذف كلي كنكور خواهد بود، گفت: <بر اساس تبصره‌اي پيش‌بيني شده در اين طرح از سال آينده وزارتخانه‌هاي علوم، بهداشت و دانشگاه‌آزاد اسلا‌مي تنها براي مقطع كارداني مختارند كه داوطلبان را از طريق كنكور و يا لحاظ سوابق تحصيلي و پرورشي پذيرش كنند.>

تبصره‌اي كه به وزارت علوم اين اجازه را مي‌دهد كه همان برنامه جديد مديران وزارت علوم، براي پذيرش دانشجويان در دانشگاه‌هاي فراگير و پيام نور با هزينه‌هاي تعيين شده براي خانواده‌هاي ايراني را به راحتي اجرا كند. جذابيت همين تبصره است كه هرروز خبر افتتاح دانشگاه‌هاي پيام نور و برگزاري دوره‌هاي فراگير در سراسر كشور شنيده مي‌شود. ‌

اما مردم اين سرزمين به خوبي از حق خود در <استفاده رايگان از امكانات آموزشي> كه قانونگذار در قانون اساسي جمهوري اسلا‌مي ايران گنجانده است آگاه هستند و اين روزها بيش از پيش آن را به ياد مي‌آورند.

حق آزاد كسب علم حق خودي‌ها!

البته ايرانيان در كنار اين حق خود، حق<بهره‌مندي آزاد از علم و تحصيل در كشور> را نيز به خوبي به ياد مي‌آورند، موضوعي كه در پوشه‌هاي رنگين قفسه‌هاي برنامه‌ريزي وزارت علوم در سال 85 تعريف ديگري پيدا كرد. ‌

نامه‌هاي كوتاه منگنه‌شده به پوشه‌هاي جديد وزارتخانه تكليف چندين دانشجو را براي ادامه تحصيل در مراكز علمي دولتي روشن كرده بود. براساس همين دستورات كوتاه به تعدادي از دانشجويان فعال در دوره‌هاي تحصيلي گذشته <ستاره>هايي اهدا شده بود، كه اجازه ادامه تحصيل را از آنها سلب مي‌كرد. هديه‌هاي وزارت علوم اگرچه ابتدا از سوي مهدي زاهدي وزير علوم به شدت تكذيب شد و دروغ رسانه‌ها ناميده شد اما سپس از سوي معاون هسته گزينش استاد و دانشجوي وزارت علوم، تاييد و روال عادي سال‌هاي گذشته عنوان شد. ‌

پس حكايت تغيير كرد، ستاره‌هاي نه‌چندان درخشان اهدايي وزارت علوم، موضوع نطق‌ها و اعتراض‌هاي نمايندگان مجلس شد. ‌

وقتي تكذيب وزير تاييد شد و انتقادها شدت گرفت، تلفن‌هاي دانشجوياني كه تا آن روز <دوستاره> و غيرقابل ثبت‌نام ناميده مي‌شدند، به صدا درآمد و از آنها دعوت شد تا با امضاي تعهدنامه‌سال جديد تحصيلي خود را آغاز كنند. ‌

اما تصميمي كه نشان از تغيير برنامه‌هاي پيش‌بيني شده وزارت علوم داشت، ادامه‌اي نداشت، چون با شروع سال تحصيلي جديد، دانشجوياني كه <سه‌ستاره> ناميده شده بودند و با وجود كسب رتبه علمي، نام آنها از فهرست پذيرفته‌شدگان دانشگاه‌ها حذف شده بود، بازهم اجازه ادامه تحصيل نيافتند و دانشگاه‌ها از پذيرش آنها منع شدند. ‌

بنابراين دانشجويان براي دادخواهي حق قانوني خود، شكايت به مرجع قضايي بردند تا شايد با قانون و مقررات كشور مديران را از رفتار غيرقانوني خود آگاه كنند اما تا امروز مرجع قضايي هنوز فرصت رسيدگي به اين پرونده‌ها را به دست نياورده است. ‌

همه اين شرايط، نمايندگان را برآن داشت كه پيگيري وضعيت دانشجويان ستاره‌دار را در اولويت برنامه‌هاي جلسات خود قرار دهند. نماينده بندرعباس كه قصد طرح موضوع ستاره‌دارها در صحن را داشت تا وزير به آن پاسخ دهد، معاونان وزير را به مجلس دعوت كرد تا ابتدا موضوع را در كميسيون آموزش و تحقيقات مجلس بررسي كنند. ‌

اما انگار، جلسه بعدازظهر 9مهرماه آن‌قدر آرام بود كه شهريار مشيري عضو كميسيون آموزش مجلس عصر آن روز با خوشحالي از حل مشكل دانشجويان ستاره‌دار خبر داد و گفت: <درجلسه امروز به معاونان وزير علوم اعلا‌م كردم اگر مطمئن شوم كه همه دانشجويان ستاره‌دار ثبت‌نام مي‌شوند سوالم را پس خواهم گرفت به شرط اينكه يك‌سري از دانشجويان كه محكوميت‌هايي مثل زندان داشته‌اند و در كارشناسي ارشد نيز پذيرش شده ولي اسمشان در فهرست اعلا‌م شده توسط سازمان سنجش نبوده نيز ثبت‌نام شوند، معاونان وزير علوم اين مساله را نپذيرفتند و مدعي بودند كه چنين افرادي وجود ندارند كه بنده پرينت كامپيوتري دانشجويان را كه از طريق اينترنت منتشر شده بود به آنها نشان دادم و گفتم، طبق كدام قانون اگر كسي به زندان مي‌رود حق ادامه تحصيل ندارند، شما مؤظف به ثبت‌نام اين دانشجويان هستيد. كسي نمي‌تواند مانع ثبت‌نام اين دانشجويان شود، مگر اينكه فردي مخل نظم عمومي ‌باشد نه اينكه به خاطر ابراز عقيده از تحصيل باز بماند. در اين شرايط، معاونان وزراي علوم قول مساعد دادند كه همه دانشجوياني كه كنار اسم آنها ستاره وجود دارد ثبت‌نام شوند.> اما قول مساعد معاونان وزير هيچ وقت عملي نشد. ‌

شرايط همچنان نگران‌كننده بود، آنچنان كه، همراه با نمايندگان مجلس اين بار كميسيون حقوق بشر اسلا‌مي نيز نسبت به روند برخورد با فعالا‌ن دانشجويي به شدت اعتراض كرد. ‌

با همه اين اعتراض‌ها اما مديران وزارت علوم، مسووليت حذف دانشجويان از ادامه تحصيل را برعهده نهاد‌هاي امنيتي مي‌گذاشتند و خود را تابع قانون و مجري دستورات <مراجع ذيربط> معرفي مي‌كردند، تا اينكه سرانجام اكبر اعلمي 20 روز پس از آنكه معاونان وزير علوم به مجلس آمدند و قول مساعد دادند كه مشكلا‌ت دانشجويان را حل كنند، تصميم گرفت، مواد قانون اساسي را به وزير علوم يادآوري كند، او خطاب به زاهدي گفت: <آقاي وزيرعلوم بايد بدانيد كه وزارت اطلا‌عات و يا شوراي عالي انقلا‌ب فرهنگي در اين مورد، عامر قانوني وزارت علوم محسوب نمي‌شود و به موجب اصل 20 قانون اساسي همه افراد ملت به طور يكسان مورد حمايت قانون هستند، پس بايد همه ايرانيان از همه حقوق انساني، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي برخوردار شوند.>

نماينده مردم تبريز، بعد از تشريح قانون گفت: <با اين وصف چنانچه دانشجويان مورد اشاره در اسرع وقت تعيين تكليف نشوند و وزير علوم، تحقيقات و فناوري به قول و تعهد خود مبني بر حل مشكل آنها عمل نكند، به مجلس فراخوانده خواهد شد.>

دو روز بعد از اينكه اعلمي شرايط دانشجويان ستاره‌دار را به وزير يادآوري كرد، در نشست خبري رئيس‌جمهور از احمدي‌نژاد وضعيت دانشجوهاي ستاره‌دار پرسيده شد كه او خيلي كوتاه پاسخ داد: <من هم اين موضوع را شنيدم و دنبال مي‌كنم، برخي دانشجويان مشكل دارند، كه اين مساله را پيگيري مي‌كنم.>

اما نه‌تنها گفته رئيس‌جمهور عملي نشد، بلكه پيگيري‌هاي نمايندگان مجلس هم بي‌پاسخ ماند. ‌

وزير علوم كه به پيگيري‌هاي نمايندگان مجلس پاسخي نداده بود، اوايل دي‌ماه از نماينده رسانه‌هايي كه تا آن روز خبري از وضعيت دانشجويان ستاره‌دار منتشر نكرده و نقدي را در مورد اين وزارتخانه ننوشته بودند به وزارت علوم دعوت كرد و از ورود خبرنگاران منتقد به اين جلسه جلوگيري كرد تا در كمال آرامش در مقابل اين خبرنگاران بنشيند و براي چندمين بار، همه حقيقتي كه حتي نمايندگان مجلس هم آن را تاييد و نسبت به آن ابراز نگراني كرده بودند تكذيب كند. ‌

زاهدي در آن جلسه گفت: <بنده به عنوان وزير علوم اصلا‌ حرفي در مورد دانشجويان سه‌ستاره نزده‌ام، چرا كه اصلا‌ دانشجوي سه‌ستاره‌اي وجود ندارد.>

وزير علوم چند روز بعد از اين نشست خبري بازهم در مورد دانشجويان ستاره‌دار، توضيحات عجيبي داد و گفت: <ستاره‌دار شدن دانشجويان، قانوني است كه از زمان دولت آقاي خاتمي بوده و هر سال اجرا مي‌شده است.>

اما جعفر توفيقي، وزير دولت خاتمي، به ياد نمي‌آورد كه اين قانون در دولت خاتمي اجرا شده باشد، او شرايط را در دوره وزارت خود اينگونه توضيح داد: <اگر موردي وجود داشت كه كسي مرتكب تخلف و جرمي از نظر قوه قضاييه يا وزارت اطلا‌عات شده بود سعي مي‌كرديم آن را پس از اشتغال به تحصيل پيگيري كنيم و بهترين راه براي مقايسه گزينش سال‌هاي قبل با امسال نگاه به عملكرد سال‌هاي گذشته است. ما در سال‌هاي گذشته بحث ستاره‌دار را نمي‌بينيم. نمي‌خواهم بگويم هيچگاه جرمي مطرح نبوده و اطلا‌عات به ما نامه‌اي نمي‌داده كه فلا‌ن شخص بايد از تحصيل محروم شود اما روش پيگيري آن به گونه ديگري بوده و وزارت علوم حداكثر تلا‌ش خود را مي‌كرد تا اين دانشجويان مشكلشان حل و اگر سوءتفاهمي است برطرف شود و حتي‌الا‌مكان بتواند به تحصيل خود ادامه دهد حتي در مواردي هم خواستيم كه دانشجو با تعهد بتواند درسش را ادامه دهد.>

ترم دوم سال تحصيلي 85-86 دانشگاه‌ها هم آغاز شد و مشكل هيچيك از دانشجويان سه‌ستاره حل نشد، نمايندگان مجلس قول پيگيري دادند، اما روزهاي آخر سال بود و رسيدگي به بودجه سال آينده مهم‌ترين برنامه كميسيون‌ها بود، با اين حال قرار بود كه در اولين فرصت وزير آموزش و تحقيقات براي توضيحات بيشتر به نمايندگان در كميسيون حاضر شود. اما همه قرارها با چرخش 180 درجه‌اي رئيس كميسيوني كه تا امروز هم وجود دانشجويان ستاره‌دار را تاييد كرده بودند و هم پيگير آخرين وضعيت آنها بودند، تغيير كرد.

علي عباسپور تهراني‌فرد آخرين روز بهمن‌ماه برخلا‌ف همه تحقيقات چند ماه گذشته خود گفت: <ما مشكلي به عنوان دانشجويان ستاره‌دار نداريم، من بارها اعلا‌م كرده‌ام تمام دانشجوياني كه ستاره‌دار هستند، ثبت‌نام شده‌اند اما حدود 15520 دانشجو هستند كه ربطي به مساله ستاره‌دار بودن يا ستاره‌دار نبودن ندارند، اين تعداد اصلا‌ براي ثبت‌نام به دانشگاه معرفي نشده‌اند. اين 15520 نفر به دليل مسائل و مشكلا‌تي كه داشتند، مطابق مصوبه شوراي‌عالي انقلا‌ب فرهنگي اصلا‌ معرفي نشدند. با سازمان مربوطه كه صلا‌حيت آنها را رد كرده است، صحبت كرديم و خواهش ما اين است كه پرونده اين تعداد را كه برخي نمايندگان عنوان مي‌كنند، مساله‌شان حاد نيست و قابل بررسي است، مورد تجديدنظر قرار دهند. از دستگاه‌هاي مربوط خواسته‌ايم، اگر بشود به اين عده اجازه ثبت‌نام دهند.> او سپس به پيگيري‌هاي اعضاي اين كميسيون اشاره كرد و گفت: <ما 40 هزار نفر دانشجو داشتيم، از ميان همه دانشجويان مشكل ستاره‌دارها حل شده و همه ثبت‌نام شده‌اند. در اين جمعيت 15520 نفر هستند كه ما با توجه به مساله و مذاكراتي كه در كميسيون با حضور آنها مطرح شد، عنوان كرديم اگر لا‌زم باشد براي آنها كميته تشكيل مي‌دهيم. ما مساله 20 نفر را مساله‌اي نمي‌بينيم كه بخواهد وقت كميسيون را بگيرد و كميته‌اي براي آن تشكيل شود.>

نماينده مردم تهران البته مشخص نكرد، كميسيون وقت خود را براي حل مشكل چند نفر از شهروندان ايراني هزينه مي‌كند.

شايد نماينده مردم تهران و رئيس كميسيون آموزش، سال آينده اظهارنظر جديدتري بكند و موضعگيري متفاوتي با امروز داشته باشد. سال جديدي كه انگار قرار نيست، اين دانشجويان در آن سهمي داشته باشند.

مادران و پدران ايران امروز، بعد از همه نگراني‌ها از ورود دختران و پسرانشان به مراكز علمي كشور، اين روزها نگران ادامه تحصيل فرزندان خود نيز هستند، نگراني‌اي كه هيچ مرجعي را به خود نمي‌آورد تا آن را برطرف كند. ‌

***

حالا‌ روزهاي آخر سال 85 شده، قفسه‌هاي پر از پرونده‌هاي رنگين پارسال، ديگر خوش‌رنگ و جذاب نيستند، خاك و غبار يك‌ساله بر ورق‌هاي كوچك برنامه‌ها هم نشسته. ‌

كسي به فكر خانه‌تكاني نيست، اما برنامه‌هاي جديد در راهند، اين را مي‌توان از پوشه‌هاي رنگيني كه لا‌به‌لا‌ي كهنگي پوشه‌هاي قبلي مي‌درخشند، فهميد. رنگ‌هايي كه حكايتي ديگر از روزهاي آينده را رقم مي‌زند. حكايت‌هاي شنيدني كه در پس حكايت‌هاي امروز يك به يك شكل مي‌گيرند و روزهاي دومين سال مديريت علم كشور را به تصوير مي‌كشند.

نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |

در نظام‌هاي سياسي دموكراتيك دو ا‌لگوي متداول وجود دارد يعني ساختارهاي پارلماني كه مجلس، دولت را برمي‌گزيند و نظام‌هاي جمهوري كه رئيس‌جمهور نقش اصلي را در تعيين دولت‌ها دارد. به لحاظ كاركرد هم ميان اين دو تركيب تمايزهاي جدي‌بر آن مترتب است كه در صورتي كه كنترل شود عملكرد متفاوتي نيز ظهور خواهد شد.

در نوع اول دولت و مجلس هيچ‌گاه در تغاير با يكديگر برنمي‌آيند و برگشت لوايح امري محال است و در نوع دوم كه توليد تعارض از ويژگي‌هاي ذاتي چنين نظام‌هايي است در كنار كاركردهاي مثبت مورد محافظت واقع نگرديد. ‌نكات منفي آنچنان چوب تاراج بر اميدهاي ملت مي‌زند كه آرزوي يكدست شدن دو قوه مذكور و تصور حكومت پارلماني را مقبول‌تر مي‌نماياند. به تجربه نظام جمهوري اسلا‌مي هم كه ملا‌حظه مي‌شود همواره رويكرد مردم در اثر همين رعايت نكردن‌ها را شاهد بوده‌ايم و نيز هماهنگي و تضاد كامل هر دو، تعالي فاسدهاي خود را دارد. خوب است با اين واقعيات به تحليل علل و نتايج تقابل مجلس هفتم و دولت نهم پرداخته شود. مجلس هفتم كه دولت با‌تجربه را آزموده، به يكباره با دولتي تازه‌كار و فاقد تجربه در روياي گام‌هاي سريع توسعه، خود را فرسنگ‌ها پيش‌تر از دولت نهم مي‌ديد و هر تلا‌شي براي همسازسازي به ناكامي نائل گرديد. به‌عنوان نمونه آغاز معرفي كابينه دولت كه از ناپختگي آن حاصل شد، كلنگ بي‌اعتمادي در درون اصولگرايان كه ادعاي نقش‌آفريني براي پيروزي رئيس‌جمهور را داشتند، خورده شد و اگر غرور غالب نمي‌گشت و هر سه فراكسيون مجلس به ميزان تأثيرگذاري در مشورت از سوي رئيس‌جمهور مشاركت مي‌يافتند به طور قطع با كمترين كسري در نتايج راي اعتماد به وزرا مواجه مي‌شد‌ند و تلا‌ش‌ها نيز به نتيجه نمي‌رسيد. حال دولتي كه نمره قبولي از مجلس را اخذ نكرده و در شيوه اصولگرايي به دليل كم‌تجربگي پيش‌بيني مي‌شد دنباله‌رو مجلس شود -كه نشد!؟- چگونه اين تعامل را رقم زند؟ ازاين‌رو تضادها يكي پس از ديگري بر مجلس و دولت اصولگرا حادث مي‌شود و در ناباوري، امروز باور داريم كه نادرترين نوع تعارض در يك نظام غيرپارلماني در ايران توسط طيف اصولگرايان در ويترين شگفتي‌ها قرار گرفته است. در مجلس و دولت اصلا‌حات و در مجالس و دولت‌هاي گذشته اصولگرايان، در چنين ابداعي هرگز ساختار اجرايي جمهوري اسلا‌مي به خود نديده بود و صد البته از نتايج آن اختلا‌ف ديدگاه‌ها كه در اركان دولت چه خساراتي بر منابع انساني و امكانات عمراني وارد گرديد كه بگذريم، هزينه‌هاي اين تعارض غيرطبيعي را جز از جيب ملت هيچ‌كس پرداخت نخواهد كرد. در حالي كه ايران با بزرگ‌ترين چالش خارجي و داخلي خود مواجه است مجلس در تكاپوي حل اختلا‌ف تعيين ساعت كار بانك‌هاست، دولت لا‌يحه خدمات مديريت را مسترد مي‌كند، مجلس نامه‌اي با بيش از 200 امضا براي حمايت از دانشگاه آزاد فراهم مي‌سازد، مجلس در آرزوي تقديم بودجه‌هاي سنواتي در چارچوب برنامه چهارم كه خود اصلا‌ح آن را هدايت كرده، عقيم مي‌ماند. دولت در مقابل طرح مجلس، سن رأي‌دهندگان را 18 سال نمي‌پذيرد و لا‌يحه انتخابات از بيم رأي نياوردن پنهان مي‌ماند و چالش‌هاي اساسي بين كميسيون تلفيق و اقتصاددانان مجلس هفتم از يك‌سو و دولت در بودجه‌هاي سنواتي است. اما ريشه اين اختلا‌ف تنها به همين مقولا‌ت منتهي نمي‌گردد!؟ اگر قدري قليل به ارزيابي جريانات مجلس هفتم نيز نظر نماييم برخي از وقايع مقابله به‌مثل مجلس - دولت را بايد اجتناب‌ناپذير دانست و آن اينكه، اين دولت پس از انتخاباتي پا به عرصه موجوديت نهاده و ناگزير با مجلسي بايد كار كند كه بيش از 130 نفر حامي كانديداتوري آقاي هاشمي‌رفسنجاني بودند و مابقي از شش نامزد ديگر حمايت كردند و رئيس‌جمهور و اين دولت را تنها انگشت‌شمار نمايندگان طيف آبادگران پشتيباني نمودند. از طرف ديگر در محافل خصوصي، حاميان دولت نگرش مثبتي نسبت به مجلس فعلي ندارند و زمزمه‌هاي سوق دادن نيروهاي حامي دولت كه هم‌اكنون در پست‌هاي مديريتي مشغولند به سوي انتخابات مجلس هشتم نيز حاكي از عدم همسويي با مجلس هفتم است.

در وراي اين ادله بر سر ريشه‌يابي اختلا‌ف مجلس - دولت بايد به جست‌وجوي گوشه‌هايي از حقيقت پنهان نيز اشاره كرد. طيف بزرگ اصولگرايان كه يك روزي بزرگان آن را هدايت مي‌كردند و رهبري واحد جزو اصول منفك‌‌ناپذير اين جريان محسوب مي‌شد، نتوانست تحت رهبري واحد سطح دوم و سوم اين جريان، دست به يكپارچگي نسبي طيف خود زند. بدين ترتيب در پيكره محافظه‌كاران اين وادادگي رهبري هويدا گرديده و شاهد حداقل بازدهي در رفتار عملي مجلس هفتم و دولت نهم هستيم. اما مجلس ششم و دولت هشتم به دليل بهره‌گيري نسبي از رهبري بزرگان طيف اصلا‌ح‌طلب گواهي مي‌دهد در نظام جمهوري اسلا‌مي به‌ويژه همگرايي سياسي در بين پارلمان و كابينه مزاياي مكفي براي مردم خواهد داشت كه آثار ناميمون اين عدم انسجام در بين كل جريان راست در اداره كشور به‌وضوح در اركان سازمان بزرگ اجرايي مشاهده شود.

نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |
 چه آينده‌اي براي خود ترسيم كرده‌ايم؟ به كجا مي‌رويم؟ در جامعه ما چه مي‌گذرد كه غالب مردمانش دچار سرگشتگي‌اند؟ چرا نمي‌توان با اعتماد و اطمينان براي فردا برنامه‌ريزي و اميدوارانه براي رسيدن به هدف حركت كرد؟ يافتن پاسخ اين مصائب و دشواري‌ها آنچنان در اذهان پرسشگر سنگيني مي‌كند كه رفته‌رفته نفس‌ها را براي ادامه راه زندگي به شماره انداخته است. هرچند كه شايد گروهي از اساس طرح چنين پرسش‌هايي را بلا‌ موضوع و يا ناشي از غرض‌ورزي، به قصد سياه‌نمايي، مايوس ساختن جامعه و تعابير و تفاسير نخ‌‌نما شده ديگري از اين دست بپندارند كه همواره در توجيه ناكارآمدي و خيال‌پردازي‌هاي بي‌بنيان و اوهام خنده‌دارشان بدان‌ها تمسك جسته‌اند.

اما چهره عريان واقعيتهاي جامعه و جهان پيرامونمان چنان بيرحمانه و چونان پتك بر سر و رويمان ميخورد كه انگ <سياهنمايي> و <مرعوب> و هزار تهمت بيربط و نامربوطي كه متجاهلان همواره براي از ميدان به در كردن منتقدان و ساكت كردنشان از انبان بيرون ميآورند، ديگر وصله لايتچسبكي شده است كه با هيچ سيرشي بر پيكر نقادان و پرسشگران دلناگران اين ملك و سرزمين نميچسبد.

فقط كافي است به جامعه خوب بنگريم، تزلزل ارزشهاي اخلاقي، آشفتگي مناسبات اجتماعي، ركود روزافزون و تورم لجامگسيخته اقتصادي، تضعيف موقعيت و جايگاه ايران در عرصه ديپلماسي جهاني و... چنان آثار و شواهد آشكاري دارند كه براي اثباتشان نياز به كنكاش نيست.

البته ميتوان آنگونه كه رياست محترم جمهوري فرمودند رشد قيمت گوجهفرنگي را توطئه فرنگيها و ايادي داخليشان تعبير و تفسير كرد و آرزو نمود كه <انشاءا... به فضل الهي مساله قيمت گوجهفرنگي و مرغ و مسكن درست شود!> ‌

ظاهرا در باب استراتژي <دشمنتراشي> براي پيشبرد مقاصد و برنامههاي سياسي هم دچار نوعي كجفهمي شدهايم. به نظر ميآيد مشاوران و نخبگان مقرب بايد براي برخي مسوولان توجيه نمايند كه معمولااين استراتژي در صحنه معادلات پيچيده سياسي و جهاني كاربرد دارد نه براي توجيه افزايش هولناك قيمت گوجهفرنگي و نخود، لوبيا!

همانگونه كه بايد توجيه شود حتي در صحنه معادلات پيچيده سياسي و جهاني كجا و چگونه بايد از اين استراتژي بهره جست كه نعل وارونه نزنيم.

آنگونه كه با به راه انداختن بيمورد سناريوي هولوكاست و جمع كردن يك مشت <كوكلاس كلان> در كشور كه جامعه جهاني از آنها تبري ميجويد، خودزني كرديم و رژيم صهيونيستي را از انزوا در افكار عمومي جهان خارج ساختيم. اينكه اين غائله با چه هدف و نيتي به راه افتاد و چه كساني در پس پرده، اين بازي را طراحي كردند، پرسشي است كه گمانهزني دربارهاش چندان دشوار نيست. اما ماجرا هرچه كه بود حاصلش صدور يك قطعنامه بيسابقه در سازمان ملل در محكوميت منكران هولوكاست شد. قطعنامهاي كه حتي در اوج مظلومنمايي صهيونيستها پس از جنگ جهاني دوم تاكنون در سازمان ملل به تصويب نرسيده بود! آن وقت ما در تهران بيهيچ دليل و منطق و بدون هيچ مقدمهاي و ظاهرا با هدف حمايت از مردم فلسطين همايشي برگزار ميكنيم كه حتي صاحب عله هم كه فلسطينيها باشند با آن همراهي نميكنند! اما در ميانهراه صهيونيستها سوار بر اين موج ميشوند و با به راه انداختن يك فضاي تبليغاتي گسترده در نكوهش نسلكشي و حاميانش، هم خود را از فشار رواني ناشي از كارشكنيهايشان در استقرار آرامش در منطقه رها ميسازند و هم موقعيت و وجهه ايران را نزد افكار عمومي جهان مخدوش ميكنند! به راستي به كجا ميرويم و جايگاه تدبير و كياست در نظام مديريتي كشور كجاست؟

اينك اما در واپسين روزهاي سال 85 و در آستانه سال نو، حس شادماني و نشاط تحويل و تحول طبيعت، جاي خود را به احساس ناخوشايند دلواپسي و هيجاني نگرانكننده داده است. گويي كه زمانه آبستن حوادثي باشد؛ حس غريبي مي‌‌گويد واقعهاي در راه است. نميدانم شايد كمتوان و بيطاقت شدهايم يا آنگونه كه برخي ميگويند مرعوب جنگ رواني دشمن!

با آنكه بر اين باوريم بين مرعوب بودن و درك واقعيتهاي گريزناپذير و خوشباوريهاي بيمبنا فرسنگها فاصله وجود دارد، اما اين بار و از اعماق وجود و با خلوص كامل آرزو ميكنيم براي يك بار هم كه شده حرف و تحليل گروه حاكم درست از آب درآيد. ميخواهيم با همه وجود باورشان كنيم آنگاه كه ميگويند برنده بازي هستهاي با 551 خواهند بود. آن هم در شرايطي كه به خوبي ميدانيم و آگاهيم كه همه واقعيتهاي ماجراي هستهاي و توانمنديهايمان را به دور از روياپردازي براي مردم و افكار عمومي بازگو نميكنند. اما مايليم با خيالي آسوده در كوپهاي در واگني از قطاري كه هدايتش با آنهاست بياساييم و آنگاه كه چشم ميگشاييم، خود را در سر منزل مقصود بيابيم، شرمسار و خجل از بابت تمام منفيبافيها و سياهنماييهايمان، تمام قد از محضرشان پوزش خواهيم و رسما در پيشگاه ملت اعتراف نماييم كه آنها براي اداره سرزمينمان شايسته و لايقتريناند.

اما هنگامي كه ميشنويم لوكوموتيوران با افتخار بانگ بر ميآورد كه با دستان خود ترمز قطار را از جا درآورده و هولانگيزتر آنكه حتي از باب احتياط واجب، ترمز را نزد خود نگاه نداشته و چونان قطعهاي زائد به دور انداخته است به خود حق ميدهيم كه مرعوب شويم!

ظريفي ميگفت آن قطارهايمان كه ترمز دارند، در شرايط اضطرار كه بر دستگيره توقف فشار ميآوري كيلومترها آنطرفتر متوقف ميشوند، واي بر قطاري كه ترمزش را كنده و دور انداخته باشند!

در اين واپسين روزهاي سال 85 آنچه را پشت سر گذاشتهايم مرور ميكنيم، به راستي چه آيندهاي براي خود ترسيم كردهايم؟

نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |
اعتراض افروغ به بدرقه ملوانان انگليسي توسط رئيس جمهوري
مقامات وزارت خارجه پاسخ بدهند

رئيس کميسيون فرهنگي مجلس هفتم گفت؛ ابهامات و سوالات اساسي براي نخبگان نسبت به آنچه در پشت صحنه وقايع آزادسازي نظاميان انگليسي صورت گرفته است، وجود دارد.

عماد افروغ نماينده تهران در گفت وگو با ايلنا در خصوص مسائل رخ داده در آزادسازي نظاميان انگليسي و کنفرانس مطبوعاتي آنها در کشورشان گفت؛ در ارزيابي آنچه اتفاق افتاده است، مي توان دو بخش واقعيت و فرآيندي که منجر به موضع گيري رئيس جمهور شد و ديگري نتيجه يي که از موضع گيري رئيس جمهور به دست آمد را از هم جدا کرد.

وي تصريح کرد؛ از نظر مخاطب عام رأفتي اتفاق افتاده است و تعدادي آزاد شده و خانواده هايي خوشحال هستند و جلوي تنش هاي بعدي گرفته شده است.

رئيس کميسيون فرهنگي مجلس هفتم افزود؛ اما نخبگان خاص به اين نتايج ذکر شده بسنده نمي کنند و مي خواهند پرسشي از آن واقعيت و روند و فرآيند پشت صحنه داشته باشند، پرسشي که کماکان يک پاسخ روشني هم پيدا نکرده است.

نماينده تهران با تاکيد بر اينکه قطع نظر از اقدام شايسته مرزبانان دريايي که اقتدار ملي ما را به رخ کشيدند و به هرکس که قصد تجاوز داشته باشد درس دادند، سوالات اساسي مطرح است، گفت؛ سوالات اساسي اين است که ميزان نقض قوانين بين المللي و قصد و نيت اين نقض از سوي انگليس چه بوده است؟، اگر قصد جاسوسي بوده، آزادسازي متجاوزان آن هم با اين شکل و شمايل موجه است؟، اگر قصد جاسوسي نبوده است، پس بحث هاي قبلي و آن شعارهاي تندروانه که بعضاً حتي اعدام نظاميان انگليسي را به ميان مي کشيد، چه توجيهي پيدا مي کند.

افروغ تصريح کرد؛ سوالات اساسي ديگري هم مطرح است که آيا بين آن تلاش دولت انگليس و اين آزادسازي رابطه وجود دارد؟، آيا واقعاً عذرخواهي صورت گرفته است؟،

نماينده تهران با بيان اينکه به نظر بنده اگر عذرخواهي دولت انگليس صورت گرفته بود، نيازي به آن شکل خاصي از بدرقه نبود، گفت؛ زيبنده يک نظام نيست که هيات دولت و در راس آن رياست جمهوري با آن هيمنه ، 15 نظامي عادي را با آن وضعيت بدرقه کنند.

افروغ تصريح کرد؛ آن شکل آزادسازي و بدرقه چيزي بيشتر از رأفت بود و صرفاً بوي رأفت نمي دهد.

رئيس کميسيون فرهنگي مجلس هفتم ادامه داد؛ اي کاش بدون اينکه از نام پيامبر اعظم(ص) و نام حضرت موسي و عيسي(ع) براي آزادسازي ملوانان استفاده شود، صرفاً بيان مي شد رأفت رهبري نظام مشمول حال اين نظاميان شده و بدون انجام هيچ گونه مراسم راهي انگليس مي شدند.

وي با بيان اينکه سوالاتي مطرح است که دولت بايد به آنها پاسخ دهد، خاطرنشان کرد؛ اينها سوالات مربوط به مباني و فرآيندهاي واقعيت اخير است وگرنه بخشي از نتيجه به دست آمده را بنده هم قبول دارم.

افروغ گفت؛ اگر به اين سوالات اساسي پاسخ داده نشود، در نهايت مخاطب خاص با طرح سوالات و شبهات خود مخاطب عام را تحت تاثير قرار خواهد داد.

نماينده تهران افزود؛ در نهايت يک واقعيت در اين داستان بلاترديد است و آن حساسيت نظام ما و هشياري و بيداري حافظان مرزي ما از تماميت ارضي است و اين در جاي خود ستودني است.

افروغ در خصوص پيگيري اين سوالات در مجلس توسط نمايندگان گفت؛ مطمئن باشيد تعدادي از نمايندگان نسبت به قضيه حساس هستند و اين حساسيت را به کميسيون امنيت ملي و به مقامات وزارت خارجه منتقل خواهند کرد.

وي تصريح کرد؛ اميدواريم مقامات وزارت خارجه پاسخي درخور داشته باشند.

افروغ تاکيد کرد؛ معتقدم بين رأفت و آن شکل خاص از رأفت سنخيتي وجود نداشت و اميدواريم بعد از اين شاهد اين گونه به اصطلاح تجليات مربوط به رأفت نظام نباشيم

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |
گروه سياسي؛ اگرچه اقدام ايران در آزادي نظاميان انگليسي با استقبال جامعه جهاني از جمله انگليس مواجه شد اما براساس بيانيه يي که توسط کاپيتان کريس اير در کنفرانس خبري که 24 ساعت بعد از آزادي 15 ملوان انگليسي قرائت شد به نظر مي رسد لندن اين اقدام تهران را به نشانه حسن نيت تلقي نکرده است. در بيانيه مشترک 15 نظامي انگليسي، کاپيتان کريس اير ضمن رد اعترافات اين 15 تفنگدار مدعي شد که در آب هاي عراق دستگير شده اند و به وضوح بيان مي کند که هنگام دستگيري 7/1 مايل دريايي از آب هاي ايران فاصله داشته اند.در همين رابطه سيدمحمدعلي حسيني سخنگوي وزارت امور خارجه در واکنش به مصاحبه فوق گفت که اقدامات نمايشي و تبليغاتي نمي تواند بر خطاي نظاميان انگليسي مبني بر نقض آب هاي سرزميني جمهوري اسلامي ايران و تخلفات مکرر نظاميان انگليسي در ورود غيرمجاز به حريم سرزمين ايران سرپوش گذارد.به گزارش ايسنا حسيني در خصوص شيوه هاي غيرمنطقي دولت انگليس بعد از آزادي ملوانان تصريح کرد؛ انتقال بلافاصله تفنگداران به پايگاه نظامي، القاي دستورالعمل هاي ديکته شده و هماهنگي رسانه هاي انگليسي و امريکايي در انتشار همزمان کنفرانس مطبوعاتي هدفمند نمي تواند خدشه يي به قرائن و مدارک متقن و مستند موجود در نقض حريم ايران از سوي نظاميان انگليسي وارد کند.او همچنين در خصوص رويکردهاي ترديدبرانگيز دولت انگليس خاطرنشان کرد؛ ما متاسفيم که دولت آقاي بلر به دليل عدم آگاهي نسبت به مباني فرهنگ اسلامي و تمدن ايراني قادر نيست رافت و عطوفت جمهوري اسلامي ايران را نسبت به عفو تخلفات صورت گرفته نظاميان خويش دريافته و به جاي واقع بيني و ارج نهادن به تعامل شايسته مامورين جمهوري اسلامي ايران خط مشي فرار به جلو و توجيه خطاهاي نظاميان خويش را برگزيده است.حسيني يادآور شد؛ رويه هاي ناشايست دولت بلر در اعمال فشار به نظاميان خويش تازگي نداشته است، ما در گذشته نيز در نقض هاي قبلي تفنگداران انگليسي به رغم اينکه آنها به تخلفات خويش اعتراف کرده و مدارک آن موجود است دولت وي پس از بازگشت نيروهاي آن کشور درصدد اخراج آنها برآمده است.

سخنگوي وزارت امور خارجه در پايان توصيه کرد که دولت بلر حاکميت ملي کشورها و قوانين و مقررات بين المللي را محترم شمرده و از تلاش براي قلب حقايق و تحريف واقعيت ها در افکار عمومي داخل انگليس و جهان دست بردارد.

زمان مناسب براي برقراري ارتباط با ايران

در همين راستا رسول موحديان سفير ايران در انگليس طي مصاحبه يي با فايننشال تايمز که روز گذشته انتشار يافت گفت لندن بايد به اقدام تهران در آزادسازي 15 نظامي دستگير شده انگليسي به نشانه حسن نيت پاسخ دهد. به گزارش ايرنا به نقل از خبرگزاري فرانسه موحديان افزود؛ تهران خواستار کمک انگليس به آزادي پنج ايراني بازداشت شده در عراق و کاهش نگراني هاي بين المللي در مورد برنامه هسته يي خود است.او همچنين با اشاره به اينکه ما نقش خود را ايفا کرده و حسن نيت خود را نشان داده ايم، گفت؛ اکنون نوبت دولت انگليس است تا به نحو مثبت نقش خود را ايفا کند.سفير ايران مطالب منتشره در روز چهارشنبه مبني بر ارتباط آزادي پرسنل نيروي دريايي انگليس با قضيه پنج ديپلمات ربوده شده در اربيل يا آزادي دبير دوم سفارت ايران در بغداد را تکذيب کرد.موحديان در عين حال افزود؛ «اگر آنها (انگليسي ها) بخواهند کمک کنند و از نفوذ خود استفاده کنند، ما از آن استقبال خواهيم کرد.» سفير ايران گفت؛ «ما در کل از هر گامي که بتواند باعث کاهش تنش در منطقه شود، استقبال خواهيم کرد.»به گفته او اکنون زمان مناسبي است که دولت انگليس بر تمايل خود براي برقراري خطوط ملموس ارتباطي با ايران صحه بگذارد.

حضور هيات انگليس

در تهران ادامه دارد

در عين حال الحيات به نقل از منابع آگاه در تهران خبر داد که هيات انگليس همچنان در تهران حضور دارد.به گزارش ايسنا اين روزنامه چاپ لندن گفت اين هيات مذاکرات گسترده يي را با مسوولان ايران جهت ايجاد توافق و تفاهم بر سر شيوه هاي همکاري بين طرفين و تعيين اختيارات طرفين و همچنين تعيين مرزهاي آبي منطقه يي بين ايران و عراق انجام خواهد داد.الحيات در ادامه با اشاره به اينکه اين منابع مطلع در تهران اشاره يي به مفاد 13 بند نامه لندن به تهران نکرده اند گفت که در عين حال تاکيد کردند اين بندها مهم هستند و نتايج آن در آينده يي نزديک روشن خواهد شد.

امريکا گزينه نظامي را برگزيده بود

از سويي در حالي که به نظر مي رسيد جامعه بين الملل، انگليس و امريکا درصدد حل بحران نظاميان انگليسي و آزادي آنها از راه ديپلماتيک هستند اما گاردين در مطلبي نوشت که امريکا پيشنهاد کرده بود از جانب انگليس در بحران دستگيري 15 ملوان و تفنگدار انگليسي که در ايران نگهداري مي شوند گزينه هاي نظامي را عليه ايران اتخاذ کند. به گزارش ايسنا اين روزنامه انگليسي افزود؛ چند روز پس از آنکه اين افراد دستگير شدند و ديپلمات هاي انگليسي هيچ خبري را درباره محل نگهداري آنها از تهران دريافت نکردند، مقامات پنتاگون از همتايان انگليسي شان پرسيدند؛ «از ما مي خواهيد چه کاري انجام دهيم؟» آنها يک سري گزينه هاي نظامي را در فهرستي که با توجه به خطر جنگ ميان امريکا و ايران همچنان فوق سري است پيشنهاد دادند.

انگليس اين پيشنهاد را نپذيرفت و گفت که امريکا مي تواند با دور ماندن از اين مساله موقعيت را آرام کند. لندن نيز از امريکا خواست مانورهاي نظامي را که همچنان در خليج فارس برپا مي شود، تعديل کند.

به درخواست انگليس دو گروه ناو هواپيمابر امريکايي در خليج فارس مانورهاي شان را تعديل کردند تا کمتر مواجهه جويانه باشد.

دولت انگليس همچنين از دولت امريکا خواست تا در لفاظي هايش محتاط باشد.

گاردين همچنين فاش کرد که در روزهاي نخست اين بحران مقامات عراقي براي مشخص کردن مرزهاي دقيق در آب هاي عراق به انگليس کمک کردند و اين نشان مي دهد که انگليس به آنچه که در ابتدا به صورت علني اعلام کرد، اطمينان نداشت.

نيروهاي نظامي انگليسي

تحت امر سازمان ملل بودند

اما پس از انتشار ادعاهاي 15 نظامي انگليسي در کنفرانس خبري خود بعد از آزادي مبني بر تهديد و زنداني شدن آنها همچنين رفتار نامناسب ايران با آنها رويترز گزارش داد که کاخ سفيد برخورد ايران با تفنگداران انگليسي را محکوم کرد.گوردون جاندرو سخنگوي کاخ سفيد در گفت وگو با خبرنگاران مدعي شد؛ با توجه به اينکه اين 15 نظامي تحت امر سازمان ملل در آب هاي عراق مشغول فعاليت بودند دستگيري آنها در درجه اول نابجا و تاسف برانگيز بود. بنابراين اينکه آنها مورد چنين رفتارهايي قرار گرفتند خيلي نااميدکننده و تاسف برانگيز است.او همچنين از ايران خواست از قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل براي توقف برنامه هسته يي خود پيروي کند.جاندرو گفت؛ ما به دنبال درگيري با ايران نيستيم.خبرگزاري فرانسه نيز گزارش داد؛ امريکا با بي اعتنايي به رهايي 15 نظامي انگليسي توسط ايران به اين کشور هشدار داد که اگر مطابق خواست سازمان ملل فعاليت هاي غني سازي اورانيوم را متوقف نکند با تحريم هاي سخت تري مواجه خواهد شد.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |
گروه سياسي؛ اگرچه اقدام ايران در آزادي نظاميان انگليسي با استقبال جامعه جهاني از جمله انگليس مواجه شد اما براساس بيانيه يي که توسط کاپيتان کريس اير در کنفرانس خبري که 24 ساعت بعد از آزادي 15 ملوان انگليسي قرائت شد به نظر مي رسد لندن اين اقدام تهران را به نشانه حسن نيت تلقي نکرده است. در بيانيه مشترک 15 نظامي انگليسي، کاپيتان کريس اير ضمن رد اعترافات اين 15 تفنگدار مدعي شد که در آب هاي عراق دستگير شده اند و به وضوح بيان مي کند که هنگام دستگيري 7/1 مايل دريايي از آب هاي ايران فاصله داشته اند.در همين رابطه سيدمحمدعلي حسيني سخنگوي وزارت امور خارجه در واکنش به مصاحبه فوق گفت که اقدامات نمايشي و تبليغاتي نمي تواند بر خطاي نظاميان انگليسي مبني بر نقض آب هاي سرزميني جمهوري اسلامي ايران و تخلفات مکرر نظاميان انگليسي در ورود غيرمجاز به حريم سرزمين ايران سرپوش گذارد.به گزارش ايسنا حسيني در خصوص شيوه هاي غيرمنطقي دولت انگليس بعد از آزادي ملوانان تصريح کرد؛ انتقال بلافاصله تفنگداران به پايگاه نظامي، القاي دستورالعمل هاي ديکته شده و هماهنگي رسانه هاي انگليسي و امريکايي در انتشار همزمان کنفرانس مطبوعاتي هدفمند نمي تواند خدشه يي به قرائن و مدارک متقن و مستند موجود در نقض حريم ايران از سوي نظاميان انگليسي وارد کند.او همچنين در خصوص رويکردهاي ترديدبرانگيز دولت انگليس خاطرنشان کرد؛ ما متاسفيم که دولت آقاي بلر به دليل عدم آگاهي نسبت به مباني فرهنگ اسلامي و تمدن ايراني قادر نيست رافت و عطوفت جمهوري اسلامي ايران را نسبت به عفو تخلفات صورت گرفته نظاميان خويش دريافته و به جاي واقع بيني و ارج نهادن به تعامل شايسته مامورين جمهوري اسلامي ايران خط مشي فرار به جلو و توجيه خطاهاي نظاميان خويش را برگزيده است.حسيني يادآور شد؛ رويه هاي ناشايست دولت بلر در اعمال فشار به نظاميان خويش تازگي نداشته است، ما در گذشته نيز در نقض هاي قبلي تفنگداران انگليسي به رغم اينکه آنها به تخلفات خويش اعتراف کرده و مدارک آن موجود است دولت وي پس از بازگشت نيروهاي آن کشور درصدد اخراج آنها برآمده است.

سخنگوي وزارت امور خارجه در پايان توصيه کرد که دولت بلر حاکميت ملي کشورها و قوانين و مقررات بين المللي را محترم شمرده و از تلاش براي قلب حقايق و تحريف واقعيت ها در افکار عمومي داخل انگليس و جهان دست بردارد.

زمان مناسب براي برقراري ارتباط با ايران

در همين راستا رسول موحديان سفير ايران در انگليس طي مصاحبه يي با فايننشال تايمز که روز گذشته انتشار يافت گفت لندن بايد به اقدام تهران در آزادسازي 15 نظامي دستگير شده انگليسي به نشانه حسن نيت پاسخ دهد. به گزارش ايرنا به نقل از خبرگزاري فرانسه موحديان افزود؛ تهران خواستار کمک انگليس به آزادي پنج ايراني بازداشت شده در عراق و کاهش نگراني هاي بين المللي در مورد برنامه هسته يي خود است.او همچنين با اشاره به اينکه ما نقش خود را ايفا کرده و حسن نيت خود را نشان داده ايم، گفت؛ اکنون نوبت دولت انگليس است تا به نحو مثبت نقش خود را ايفا کند.سفير ايران مطالب منتشره در روز چهارشنبه مبني بر ارتباط آزادي پرسنل نيروي دريايي انگليس با قضيه پنج ديپلمات ربوده شده در اربيل يا آزادي دبير دوم سفارت ايران در بغداد را تکذيب کرد.موحديان در عين حال افزود؛ «اگر آنها (انگليسي ها) بخواهند کمک کنند و از نفوذ خود استفاده کنند، ما از آن استقبال خواهيم کرد.» سفير ايران گفت؛ «ما در کل از هر گامي که بتواند باعث کاهش تنش در منطقه شود، استقبال خواهيم کرد.»به گفته او اکنون زمان مناسبي است که دولت انگليس بر تمايل خود براي برقراري خطوط ملموس ارتباطي با ايران صحه بگذارد.

حضور هيات انگليس

در تهران ادامه دارد

در عين حال الحيات به نقل از منابع آگاه در تهران خبر داد که هيات انگليس همچنان در تهران حضور دارد.به گزارش ايسنا اين روزنامه چاپ لندن گفت اين هيات مذاکرات گسترده يي را با مسوولان ايران جهت ايجاد توافق و تفاهم بر سر شيوه هاي همکاري بين طرفين و تعيين اختيارات طرفين و همچنين تعيين مرزهاي آبي منطقه يي بين ايران و عراق انجام خواهد داد.الحيات در ادامه با اشاره به اينکه اين منابع مطلع در تهران اشاره يي به مفاد 13 بند نامه لندن به تهران نکرده اند گفت که در عين حال تاکيد کردند اين بندها مهم هستند و نتايج آن در آينده يي نزديک روشن خواهد شد.

امريکا گزينه نظامي را برگزيده بود

از سويي در حالي که به نظر مي رسيد جامعه بين الملل، انگليس و امريکا درصدد حل بحران نظاميان انگليسي و آزادي آنها از راه ديپلماتيک هستند اما گاردين در مطلبي نوشت که امريکا پيشنهاد کرده بود از جانب انگليس در بحران دستگيري 15 ملوان و تفنگدار انگليسي که در ايران نگهداري مي شوند گزينه هاي نظامي را عليه ايران اتخاذ کند. به گزارش ايسنا اين روزنامه انگليسي افزود؛ چند روز پس از آنکه اين افراد دستگير شدند و ديپلمات هاي انگليسي هيچ خبري را درباره محل نگهداري آنها از تهران دريافت نکردند، مقامات پنتاگون از همتايان انگليسي شان پرسيدند؛ «از ما مي خواهيد چه کاري انجام دهيم؟» آنها يک سري گزينه هاي نظامي را در فهرستي که با توجه به خطر جنگ ميان امريکا و ايران همچنان فوق سري است پيشنهاد دادند.

انگليس اين پيشنهاد را نپذيرفت و گفت که امريکا مي تواند با دور ماندن از اين مساله موقعيت را آرام کند. لندن نيز از امريکا خواست مانورهاي نظامي را که همچنان در خليج فارس برپا مي شود، تعديل کند.

به درخواست انگليس دو گروه ناو هواپيمابر امريکايي در خليج فارس مانورهاي شان را تعديل کردند تا کمتر مواجهه جويانه باشد.

دولت انگليس همچنين از دولت امريکا خواست تا در لفاظي هايش محتاط باشد.

گاردين همچنين فاش کرد که در روزهاي نخست اين بحران مقامات عراقي براي مشخص کردن مرزهاي دقيق در آب هاي عراق به انگليس کمک کردند و اين نشان مي دهد که انگليس به آنچه که در ابتدا به صورت علني اعلام کرد، اطمينان نداشت.

نيروهاي نظامي انگليسي

تحت امر سازمان ملل بودند

اما پس از انتشار ادعاهاي 15 نظامي انگليسي در کنفرانس خبري خود بعد از آزادي مبني بر تهديد و زنداني شدن آنها همچنين رفتار نامناسب ايران با آنها رويترز گزارش داد که کاخ سفيد برخورد ايران با تفنگداران انگليسي را محکوم کرد.گوردون جاندرو سخنگوي کاخ سفيد در گفت وگو با خبرنگاران مدعي شد؛ با توجه به اينکه اين 15 نظامي تحت امر سازمان ملل در آب هاي عراق مشغول فعاليت بودند دستگيري آنها در درجه اول نابجا و تاسف برانگيز بود. بنابراين اينکه آنها مورد چنين رفتارهايي قرار گرفتند خيلي نااميدکننده و تاسف برانگيز است.او همچنين از ايران خواست از قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل براي توقف برنامه هسته يي خود پيروي کند.جاندرو گفت؛ ما به دنبال درگيري با ايران نيستيم.خبرگزاري فرانسه نيز گزارش داد؛ امريکا با بي اعتنايي به رهايي 15 نظامي انگليسي توسط ايران به اين کشور هشدار داد که اگر مطابق خواست سازمان ملل فعاليت هاي غني سازي اورانيوم را متوقف نکند با تحريم هاي سخت تري مواجه خواهد شد.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |

دوستان بسياري دارم كه به اقتصاد ليبرال معتقدند، دوستان زيادي هم دارم كه اقتصاد سوسياليستي را تجويز مي‌كنند. من در اين بين اما سعي مي‌كنم بيشتر شنونده باشم تا يك كنشگر هر دو طرف مي‌توانند نظر خود را هم برپايه مباحث علمي ‌متكي سازند و هم بر تجارب تاريخي. آنان كه چپ مي‌زنند مي‌توانند كمي‌ چاشني ايدئولوژيك هم به مواضع‌شان بيفزايند و آنان كه راست مي‌زنند قادرند اعجاز مدرنيته و درهم‌آميختگي عصر ارتباطات با سرمايه‌داري را يادآوري كنند.

اينها كه مي‌گويم توصيفات راست و چپ سياسي نيست. آرايش نيروهاي سياسي در ايران امروز بيش از آنكه متأثر از اقتصاد باشد، ناشي از اختلا‌فات در حوزه سياست است. به همين دليل به طنز مي‌ماند، كساني كه پيش از اين در اردوگاه راست يا محافظه‌كاري به حساب مي‌آمدند حالا‌ در عرصه قدرت، چپ پوپوليسم را سرمشق خود قرار داده‌اند يا به قول يكي از دوستان كه استاد اقتصاد دانشگاه تهران است به سياست‌هاي جديد حتي اطلا‌ق چپ هم نمي‌توان كرد. آنچه جاري است نوعي بي‌برنامگي آميخته با نظرات انفرادي است. سخن من اما درباره دوستان اصلا‌ح‌طلب بود. در واقع آنچه در دولت اصلا‌حات جريان داشت برآيندي از نظرات اقتصادي جريان‌هاي عمده اصلا‌ح‌طلب نبود. شايد بتوان گفت جريان اصلا‌حات در آن زمان و حتي امروز نيز در مرحله پسيني از آن قرار داشته، همان‌طور كه در بسياري مسائل ديگر نيز چنين است. ما در اصلا‌حات تكليف بسياري از سوالا‌ت مهم را هنوز مشخص نكرده‌ايم. يكي از آنها سوالا‌ت اساسي پيرامون مبحث عدالت است. عدالت يك مفهوم عام است كه بسته به اينكه چگونه و از سوي چه تفكري تعريف شود ابعاد كاملا‌ متفاوتي مي‌يابد. مباحث ديگري هم البته بوده و هست كه در اصلا‌حات هنوز تعريف مشخصي نيافته است؛ مثل حوزه‌هاي عمومي‌ و خصوصي. اين حوزه‌ها از مسائل كاملا‌ شخصي تا نهاد قدرت را دربر مي‌گيرند و بر كيفيت زندگي مردم و نحوه اعمال قدرت تاثير‌ گريزناپذير دارند ولي به جز پاره‌اي نظرات شخصي، تعريفي از آنها در دسترس نيست. تلقي شخصي من اين است كه يكي از مهم‌ترين نقاط ضعف اصلا‌حات اين بود كه از عقبه تئوريك بهره كافي نداشت. هرچه بود امتزاجي از كنشگري در عرصه عمل و نظر بود كه به دليل استيلا‌ي شرايط و درغلتيدن، ناگزير به دامان روزمرگي گاهي از انطباق با شعارهاي اصلي نيز فاصله پيدا مي‌كرد. البته برخي اين را اساساً ضعف به حساب نمي‌آورند و در چرخه تاريخي، به دليل آنكه نقطه كانوني منازعه در ايران در جاي ديگري است؛ آن را پديده‌اي مي‌بينند كه ناگزير در مرحله پسيني قرار مي‌گيرد همان‌طور كه مفاهيم اصلي در ميان ساير نحله‌هاي فكري يا سياسي نيز هنوز كاملا‌ تعريف شده نيست. هر‌چه باشد نتيجه اين گفتار اين است كه در يك منظر كلي يك نوع آشفتگي در مفاهيم پايه‌اي وجود دارد كه عرصه قدرت از آن متأثر گشته است. اين امكان وجود دارد كه سياست‌هاي راست‌محور كار قرار گيرد و به يكباره با تعويض دولت چرخش كلي صورت گيرد. چنين چرخش زيادي سهل است كه تبعات زيادي هم براي جامعه داشته باشد. در دنيا البته امكان چنين چرخش‌هايي كاملا‌ محدود است. تغيير دولت‌ها معمولا‌ نه‌تنها اصل ساختار را تغيير نمي‌دهد بلكه اساسا در جزئيات هم تغييرات، فوق‌العاده محتاطانه و آرام است. مثلا‌ نظام آمريكا سرمايه‌داري ليبرال است. يا كشورهايي در اروپا سيستمي‌ سوسياليستي ليبرال دارند. اين بدان معناست كه ماهيت قدرت در اين كشورها تعريف شده است و محدوده‌هاي مانور دولت‌ها نيز مرزهاي مشخصي دارد.

در كشور ما نوعي آشفتگي مفاهيم مشاهده مي‌شود. گاهي از كسي كه طرفدار چپ‌گرايي است پيشنهاد‌هايي مشاهده مي‌شود كه راست محسوب مي‌شود و برعكس. به همين ترتيب به نظر مي‌رسد ما بيش از هر چيز به تبيين مواضع نياز داريم. مادامي كه مواضع روشن نشود امكان مشاهده چرخش‌هاي كلي در عرصه‌هاي مختلف دور از انتظار نخواهد بود. ضمن آنكه افق حركت‌ها نيز روشن نيست. عرصه اقتصاد چون زودتر و شايد بهتر از حوزه‌هاي ديگر آثار خود را مي‌نماياند عرصه‌اي است كه مثال آوردن از آن بحث را ملموس‌تر مي‌كند. به نظر من اگر چالش‌هاي اساسي مثل تهديدات ناشي از مساله هسته‌اي از سر گذرانده شود مهم‌ترين چالش آينده نزديك در ايران در حوزه اقتصاد، رقم خواهد خورد. همچنان كه در انتخابات رياست‌جمهوري گذشته هم شواهدي از آن مشاهده شد و شعارهاي اقتصادي رقبا بيش از ساير شعارها مورد توجه قرار گرفت. پوپوليسم بي‌ريشه پاسخ مناسبي به نيازهاي عميق جامعه نيست. بايد راهكاري را متناسب با شرايط ايران تدوين نمود و در معرض عموم قرار داد. در اين صورت ديگران هم ناگزير به روشن كردن راهكارهاي خود خواهند شد و در آن صورت امكان طرح شعارهاي خارج از چارچوب به حداقل خواهد رسيد.

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |
فای ترنی ملوان زن انگلیسی که از جمعه گذشته به همراه 14 نظامی دیگر این کشور به علت نقض حریم دریایی ایران در بازداشت بسر می‌برد، امروز در نامه‌ای به نمایندگان مجلس عوام، خواستار تحقیق از دولت کارگری نخست وزیر "تونی بلر" شد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از ایرنا، در این نامه وی با ابراز رضایت از رفتار نیروهای ایرانی با گروه تحت بازداشت، نوشته است: پس از قول دولت مبنی بر تکرار نشدن این گونه حوادث، از نمایندگان مجلس عوام می‌پرسم، چرا اجازه داده شده که این مساله تکرار شود؟

ترنی که راننده یکی از دو قایق انگلیسی توقیف شده در آبهای ایران معرفی شده، همچنین پرسیده است: چرا نمایندگان مجلس عوام از دولت در این زمینه سوال نکرده‌اند؟

در بخش دیگری از نامه این عضو نیروی دریایی ارتش انگلیس آمده است: آیا وقت آن نرسیده تا ما عقب نشینی نیروهایمان از عراق را آغاز کرده و به آنها اجازه دهیم درباره آینده خود تصمیم بگیرند؟

ترنی که در نامه خود خطاب به نمایندگان پارلمان بر نقض حریم سرزمینی ایران توسط نیروهای انگلیسی تاکید کرده، در نامه دیگری به والدین خود که روز گذشته منتشر شد، نوشته بود از بابت ورود غیر قانونی به آبهای سرزمینی ایران، به صورت مکتوب از مردم ایران عذرخواهی کرده است.

ملوانان انگلیسی جمعه گذشته در نیم کیلومتری عمق آبهای ساحلی ایران در خلیج فارس دستگیر شدند

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت توسط امیرحسین| |
==== منبع کد اهنگ گرگان نت

بهترین ها در گرگان نت ====